به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، مبحث علوم انسانی اسلامی که اکنون به نوبۀ خود، بحث پر سر و صدایی در مجامع علوم انسانی است، به معنایی در فضای پسا انقلاب شکل گرفت و در میان نیروهای حوزوی-دانشگاهی، به مسئلهای تبدیل شد. به بیانی، این مسئله، مسئلۀ داغ و نو و تازهای است که از آن سخن به میان میآید؛ به طوری که حتی شهید مطهری که خود از متفکرین انقلاب اسلامی و از مشاهیر معرفتی یک قرن اخیر جهان اسلام به شمار میروند، مباحث متمرکز و به صورت طرحبندیشدهای در این مسئله ندارند و پس از انقلاب اسلامی بود که این مسئله، به دغدغۀ بخشی از حوزویان و دانشگاهیان تبدیل شد.
آیتالله مصباح یزدی، به عنوان طراح و ایدهپرداز این مسئله به شمار میروند. پس از انقلاب اسلامی است که ایشان با شکلگیری مؤسسهای، به تلفیق علوم انسانی و علوم اسلامی، پروژۀ فکری خود را آغاز میکنند. گویا صحبتها و مشورتهایی در این رابطه با امام خمینی هم شکل گرفته بوده و امام خمینی، مشتاقانه از طرح علامه مصباح استقبال میکنند و از لحاظ مادی و معنوی به طور کلی به مقام پشتیبانی از شخص آقای مصباح و طرح علوم انسانی اسلامی ایشان، برمیآیند. اما آنچه را که در میان اتفاقات تاریخی و وقایع فکری-سیاسی میتوان به عنوان موارد دخیل در این پروژۀ فکری آیتالله مصباح به حساب آورد، بخشی مربوط به پیش از انقلاب و بخشی دیگر نیز مربوط به پس از انقلاب اسلامی است.
آغاز یک تحول در دل حوزه
دغدغۀ تحول حوزه توسط برخی روحانیون روشنفکر و انقلابی، آنان را پیش از انقلاب، به راهاندازی حوزۀ علمیهای با رویکرد جدید و نو سوق میدهد. حوزۀ علمیۀ حقانی که به همکاری شهید بهشتی و شهید قدوسی و آقای مصباح و جنتی و یزدی و برخی دیگر از علما شکل میگیرد، به نیت حرکتی آغازگرانه برای تحول حوزۀ علمیه به پا میشود. از جملۀ نقاط مورد افتراق و تمایز این طرح با طرحهای آموزشی مدارس علمیۀ دیگر، مواد درسی آن است. در کنار دروس سنتی و قدیم حوزوی، علوم انسانی جدید اعم از روانشناسی و جامعهشناسی و فلسفه تدریس میشده است و ریاضی و فیزیک و زبانهای خارجی هم به عنوان علوم مهارتی، در زمرۀ مواد درسی به شمار میرفته است.
دانشگاه، انقلاب و علوم انسانی
در فضای پس از انقلاب که در برههای، رویکرد جمهوری اسلامی نسبت به دانشگاه به رویکردی تحولی و انقلابی تبدیل میشود و پس از مدتی، در طی دو سال، انقلابی فرهنگی رخ میدهد، از مهمترین دغدغههای آن روز، نسبت علوم انسانی با علوم اسلامی بوده است. در این میان، آیتالله مصباح یزدی نیز نقش بسیار فعال و بسزایی در آن ایفا میکنند؛ به طوری که طرحی پیشنهادی برای مواد درسی دانشگاهها ارائه میدهند و گویا، پنج رشتۀ جدید را برای فضای آن روز دانشگاه، به مقام پیشنهاد میگذارند. با این وجود، معالأسف آن انقلاب فرهنگی، به کلی پایان خوبی را به خود ندید. با مرور این دو برهۀ تاریخی، میتوان اتمسفر شکلگیری طرح فکری آیتالله مصباح یزدی در خصوص نسبت علوم انسانی و علوم اسلامی را دریافت.
میراثی ماندگار
اما اکنون و در خصوص نسبت میان علوم انسانی و اسلامی، فارغ از موفقیت آیتالله مصباح در آن، صرف شکلگیری این ایده، خود نقش بسیار پررنگی در سپهر فکری و علمی جمهوری اسلامی و جهان اسلام ایفا کرد و پرتوی از نوری را گشود. تا پیش از آن، عموم نسبتگیری فضای حوزوی با دانشگاهی، معطوف به حرکتهای سلبی و انفعالی بود؛ اما طرح خود این ایده، آغازگر روابط میان حوزه و دانشگاه بود.
از طرفی دیگر، با گذشت چهل سال پس از انقلاب اسلامی، در میان متفکرین پیش و پس از انقلاب، هنوز ایدۀ جامع و کامل و متقنی غیر از طرح علامه مصباح در دست نیست. علوم انسانی اسلامی که در دو جهت تمرکز بر علوم انسانی غربی و تسلط بر علوم اسلامی و ارائۀ متد جدید انسانی اسلامی است، هنوز ناقص و ناهموار است. در این میان که متفکران مختلف، از علوم انسانی اسلامی سخن به میان آوردهاند، هیچکدام به جامعیت و کاملیت علامه مصباح یزدی نتوانستهاند که از طرح خود، پرده بردارند؛ و یا آنکه با ارائۀ طرحشان، نواقص بسیار واضحی از آنها عیان خواهد شد. به تصریح شاگردان، آیت الله مصباح بر علوم غربی تسلط داشت. به طور کلی، نگارنده خود معتقد است که این طرح و پرسش و مسئلۀ نو علوم انسانی اسلامی، یادگاری آیتالله مصباح و طرح بهجا مانده از آن شخصیت معرفتی است.
یادداشت از علی رشیدی، پژوهشگر فرهنگ و علوم اجتماعی
انتهای پیام/