خبرگزاری تسنیم ـ داود فاضل فلاورجانی*؛ تحلیل شخصیتهای بزرگ که در طول حیاتشان با بذل تلاشهای طاقتفرسا جریانساز شده یا در برابر جریان مسلط قد برافراشتهاند از آن رو مهم است که میتواند چون تابلویی مسیر درست حرکت انسانها را نشان دهد و بهمانند چراغی راه را روشن کند تا سالکان طریق که راه درست را یافتهاند، در چاله نیفتند و به بیراهه نروند.
بیتردید علامه محمدتقی مصباح یزدی، چنین شخصیتی است که به تعبیر شهید آیتالله بهشتی مصباح دوستان و به تصریح رهبر عزیز انقلاب، استاد فکر بود. شخصیتی که در طول دوران حیات پرثمر خویش، با علم سرشار، بیان رسا و سلوک مداوم و انگیره راسخ در مسیر تحقق اهداف اسلام و تشیع گام برداشت.
با این حال یکی از ابعاد شخصیتی این فقیه و فیلسوف پرکار که مغفول مانده، بعد تمدنی و تمدنسازی ایشان است که لازم است عمیقاً درباره آن تأمل شود چرا که اساس حرکت دینی و انقلاب اسلامی ما که در راه تحققِ آن هزینههای فراوان، خونهای پاک و جانهای مبارکی فدا کردیم، غلبه بر سلطه تمدن شیطانی غرب و ایجاد تمدن نوین اسلامی است و لازم است نقطه کانونی حرکت امثال علامه فقید به خوبی استخراج و تبیین گردد تا بتوان با الگوگیری از فعالیتهای ایشان، موانع مسیر را نشان داده و تلاش کرد با تمرکز بر آن این موانع را برداشت.
نکته حائز اهمیت در تبیین این موانع این است که پیشگامان تمدن غرب پس از شکلگیری این تمدن به دلیل رویکرد مادیگرایانه و اومانیستی خود، تدریجاً دین و مبانی دینی را از ابعاد مختلف زندگی بشر و علوم مختلف حذف کردند و مانع بروز و ظهور معارف دینی و احکام الهی در جامعه شدند. داعیهداران علم مدرن با ناتوان خواندن دین در حل مشکلات بشر در عرصههای مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، اندیشمندان دیندار را از عرصه نظریهپردازی و جامعهسازی کنار زدند و با ادعای تعارض دادههای علمی با معارف دینی، نغمه جدایی از علم و دین سردادند. آنها دین را نهایتا امری درونی و ایدئولوژیک خواندند که ربطی به واقعیت عالم ندارد و مداخله آن در علوم، مانع پیشرفت علم خواهد شد.
درواقع سکولاریزمی که امروز در همه زوایای زندگی بشر ریشه دوانده، دو بعد آشکار و پنهان داشت. بعد آشکار آن ادعای عدم توان دین در حل معضلات اجتماعی و سیاسی و لزوم عدم دخالت دین در زندگی بشر و بعد پنهان آن ادعای تعارض علم و دین بود که پیامد پنهان آن عدم توفیق دین در سعادت دنیوی و جهتدادن به سبک زندگی درست به انسانها بود. این ادعا در عرصه عمل به عقب نشینی سنگر به سنگرِ دین از همه عرصههای زندگی بشر انجامید و اکنون برای تحقق تمدن دینی لازم بود این سنگرها دوباره فتح شود.
کار به جایی رسیده بود که گستره فعالیت علمای دین تنها در برخی مسائل و احکام فردی فقهی خلاصه میشد. اولین و مهمترین سنگری که امام خمینی رهبر اسطورهای اسلام فتح کرد، سنگر جدایی دین از سیاست بود؛ سنگری که برای فرماندهی و فتح سایر سنگرها ضروری بود و اکنون لازم بود سایر موانع نیز شکسته و برداشته شود.
حرکت تمدنی آیتالله مصباح در همین قلمرو شکل گرفت و ایشان در جهاد علمی خود تلاش کرد یکی دیگر از موانع انقلاب اسلامی یعنی سکولاریزم علمی در حوزه علوم انسانی را بشکند. کاری سترگ که با مشورت و پشتیبانی امام خمینی با تأسیس «بنیاد علمی پژوهشی باقرالعلوم» و همزمان ایفای نقش در تأسیس «دفتر همکاریهای حوزه و دانشگاه» آغاز کردند و با پایهگزاری «مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی» برای ایجاد تحول در عرصه علوم انسانی آن را تکمیل کرد.
علامه مصباح کاری کردکه دیگر تحصیل حوزویان در علوم انسانی نه تنها کسر شأن طلاب نبود بلکه تحصیل دانشهای زیرساختی و مهمی نظیر مدیریت، دینشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، حقوق، تاریخ، فلسفه و شاخههای مضاف آن نظیر فلسفه دین و فلسفه اخلاق وظیفه آنان به شمار میرفت. این حرکت الهی کاملاً در راستای ایجاد پایههای تمدن نوین اسلامی بود که ایشان با بهجان خریدن سختیها آن را آغاز کرد و تداوم بخشید.
اکنون هرچند این حکیم مجاهد و انقلابی در میان ما نیستند؛ اما راهی که آغاز کردند ادامه دارد و به خواست خدا با پشتسر گذاشتن سایر موانع و فتح آخرین سنگر یعنی حضور دین در سایر عرصههای علوم و ایجاد جهانی با سبک زندگی توحیدی به کمال خواهد رسید. همانگونه که در دوران تمدن درخشان اسلامی، اندیشمندان مسلمان در طب و ریاضیات و نجوم و معماری پیشتاز بودند؛ آن روز خواهد آمد که این علوم به موطن خود بازگردد و از درون حوزه حکما و دانشمندانی نظیر ابنسینا، خوارزمی، بیرونی، ابن هیثم و شیخ بهاییها برخیزند و این شجره طیبه دوباره به بار بنشیند.
*عضو هیأت علمی مؤسسه امام خمینی
انتهای پیام/