به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، جنگ روسیه علیه اوکراین، که از فوریه 2022 تا آغاز سال 2026 وارد چهارمین سال خود شده است، یکی از عمیقترین و پیچیدهترین بحرانهای امنیت بینالمللی پس از پایان جنگ سرد به شمار میرود. این درگیری نهفقط به یک بحران منطقهای تبدیل شده، بلکه نظم بینالملل را در سطوح نظامی، اقتصادی و حقوقی به چالش کشیده و مفهوم «صلح پایدار» را با موانع ساختاری متعددی روبهرو کرده است.
اگرچه طرفین و بازیگران فرامنطقهای در تلاشاند تا راههایی برای پایان دادن به جنگ و یافتن راهحل مسالمتآمیز پیدا کنند، اما واقعیت در میدان و عرصه دیپلماتیک نشان میدهد که دستیابی به توافقی پایدار و قابل اجرا هنوز با موانع جدی مواجه است.
1. فقدان اجماع بر سر چارچوب صلح
یکی از موانع اصلی، عدم توافق بر سر چارچوب بنیادین صلح است. خوانشهای متفاوت از مفاد صلح بهویژه درباره قلمرو، امنیت و ضمانتهای میدانی همچنان بهعنوان مانعی ساختاری عمل میکنند. اوکراین با تاکید بر حفظ تمامیت ارضی و عدم پذیرش واگذاری هیچ یک از مناطق خود، بر اصل حاکمیت ملی تأکید دارد، در حالیکه روسیه خواستار تضمینهای امنیتی قابل اجرا و تغییرات در سیاست دفاعی و ساختار نظامی اوکراین شده است. این تفاوت بنیادین در ادراک منافع ملی، تعیین خطوط قرمز در میز مذاکره را به شدت دشوار ساخته است.
از سوی دیگر، تلاشهای دیپلماتیک بینالمللی برای یافتن «چارچوبی قابل پذیرش» هنوز به توافق جامع منجر نشده است. در حالی که پیشنهادهایی مانند طرح 28 فصلی ایالات متحده برای صلح ارائه شده، منتقدان این طرح معتقدند که این چارچوب بیش از حد در موضوعات خارج از حوزه مستقیم جنگ اوکراین گسترده است و صلح را مشروط به روندهای ژئوپلتیک دیگر میکند که خارج از کنترل طرف اوکراینی است.
2. تضاد منافع قدرتهای بینالمللی
در خلال جنگ، بازیگران فرامنطقهای نقشآفرینی گستردهای داشتهاند که بر معادلات صلح و جنگ اثر مستقیم گذاشته است. تقابل ژئوپلتیکی میان ایالات متحده، اتحادیه اروپا و روسیه برجستهترین نمونه است. آمریکا و کشورهای اروپایی حمایت نظامی و اقتصادی قابل توجهی از اوکراین انجام دادهاند که به تقویت مقاومت اوکراین کمک میکند، اما این حمایتها در عین حال به پیچیدگیهای مذاکرات افزوده است، زیرا مسکو آن را بهعنوان تلاش برای تضعیف موقعیت استراتژیک خود میبیند و بر مواضعش پافشاری میکند.
در همین حال، اختلافات میان متحدان غربی درباره چگونگی تضمین امنیت اوکراین و دامنه تضمینهای امنیتی آمریکا بهوضوح بروز کرده است. زلنسکی اعلام کرده است که اوکراین فقط توافقی را میپذیرد که با تضمینهای امنیتی الزامآور پشتیبانی شود، اما در عمل نحوه تحقق چنین ضمانتهایی و سازوکار نظارت بر اجرای آنها هنوز روشن نیست.
این تضاد منافع، یکی دیگر از موانع ساختاری مهم است؛ روسیه خواهان بازتعریف موقعیت ژئوپلتیک اوکراین در راستای موازنه قوا است، در حالیکه آمریکا و اروپا بر حفظ نظم مبتنی بر اصول بنیادین حقوق بینالملل تأکید دارند. این دو دیدگاه در کنش متقابل خود (و در برخی موارد متضاد) سبب شده تا توافقی پایدار و جامع شکل نگیرد.
3. چالشهای ساختاری داخلی اوکراین
در داخل اوکراین نیز موانع جدی ساختاری وجود دارد که بر چشمانداز صلح اثرگذار است. افکار عمومی و ساختار سیاسی اوکراین تمایلی به واگذاری هرگونه قلمرو ندارند، و دولت کییف تحت فشارهای داخلی قوی است که نمیتواند بدون حمایت اجتماعی قابل توجه، امتیازهای اساسی در مذاکرات بدهد. این موضوع باعث شده تا تیم مذاکرهکننده اوکراین در هر بحثی درباره تغییر مرزها یا سازوکارهای بحثبرانگیز امنیتی با محدودیتهای داخلی روبهرو باشد.
این مسأله انواع اشکال مشروعیت داخلی و وجهه بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد، زیرا رهبران اوکراینی باید بین پاسخگویی به خواست مردم و ایجاد سازوکارهای صلحی که ممکن است برای بخشی از جامعه قابل پذیرش نباشد، توازن برقرار کنند.
4. بحران اعتماد و بازسازی حقوق بینالملل
ساختار حقوقی بینالمللی، بهویژه مفاد منشور سازمان ملل متحد درباره منع تجاوز و احترام به تمامیت ارضی، از اساس توسط این جنگ به چالش کشیده شده است. تجاوز روسیه به اوکراین و الحاق بخشهای از خاک آن، بهعنوان نقض آشکار حقوق بینالملل شناخته شده، اما سؤالاتی درباره نحوه بازگرداندن این اصول در صورت توافق صلح مطرح است. طرفهایی که درگیر جنگاند، درباره بازتعریف و اجرای این اصول اختلافنظر بنیادین دارند.
این بحران حقوقی باعث شده تا حتی زمانی که مذاکرات به پیشرفتهایی نزدیک میشود، تأمین اعتماد لازم برای اجرای پایدار توافق با مشکل مواجه شود. بدون تأمین ضمانتهای حقوقی معتبر و نهادهای نظارتی کارآمد، هر توافقی با خطر بازگشت به منازعه مواجه خواهد بود.
5. ابعاد نظامی و امنیتی مداخلهگر
ابعاد نظامی جنگ، و ساختارهای امنیتی درگیر در آن، مانع دیگری در مسیر صلح است. روسیه بهطور مکرر استراتژی خود را بر مبنای «مختصات امنیتی» تنظیم کرده، از جمله خواستار محدودیتهای اساسی بر ظرفیتهای نظامی اوکراین شده است. از سوی دیگر، اوکراین خواستار تضمینهای امنیتی است که بتواند در برابر تهدیدهای آینده مقاومت کند. این دو دیدگاه متفاوت درباره ساختار امنیتی مطلوب، بهویژه در زمینه حضور احتمالی نیروهای فرامنطقهای یا تضمینهای بینالمللی، بهصورت مستقیم به مذاکرات مرتبط میشود و هرگونه اشتباه محاسباتی در آن میتواند سازوکار صلح را تضعیف کند.
علاوه بر این، خشونتهای میدانی و ناپایداری اوضاع امنیتی در مناطق اشغالی و خط تماس، اعتماد به هرگونه آتشبس را دشوار ساخته است. رویدادهای اخیر، از جمله حملات پهپادی و تشدید تنشها در جبههها، نشاندهنده آن است که ساختارهای امنیتی هنوز بهطور کامل تثبیت نشدهاند و این امر فقدان قدرت بازدارندگی مؤثر علیه نقض توافقهای امنیتی را برجسته میکند.
6. تأثیرات ژئوپلتیک بر نظم بینالملل
نهایتاً، جنگ اوکراین و موانع ساختاری توافق صلح پیامدهای عمیقی برای نظم بینالملل داشته است. اولین پیامد برجسته، از دست رفتن اعتماد به ساختارهای حقوقی بینالمللی است؛ زیرا نقض آشکار اصول بنیادین منشور سازمان ملل و تداوم بحران حقوقی باعث شده تا برخی کشورها در مواجهه با بحرانهای مشابه، راهکارهای مبتنی بر توازن قوا یا اقدامات یکجانبه را ترجیح دهند.
دوم، بحران اوکراین سبب بازآرایی نظام امنیتی اروپا شده است. کشورهای شناختهشده بیطرف مانند فنلاند به ناتو پیوستهاند، و اتحادیه اروپا نقش فعالتری در امنیت جمعی اتخاذ کرده است. این تحولات منجر به تجدید تمرکز بر ساختارهای امنیتی چندجانبه غربی شده، در حالیکه روابط میان روسیه و غرب به سطوح بیسابقهای از تنش رسیده است.
سوم، تأکید بر نقش بازیگران فرامنطقهای، بهویژه چین و سایر قدرتهای نوظهور، بر پیچیدگی نظم بینالملل افزوده است. جنگ اوکراین باعث شده تا قدرتهای غیرغربی بهدنبال ایجاد چارچوبهای موازی برای امنیت و همکاری باشند که چالشهای جدیدی برای هژمونی نظم لیبرال پساجنگ سرد ایجاد میکند.
بهطور خلاصه، موانع ساختاری توافق پایدار در اوکراین ریشه در تفاوتهای اساسی منافع طرفین، بحران اعتماد حقوقی، تضاد منافع قدرتهای بزرگ، چالشهای داخلی اوکراین و پیچیدگیهای نظامی دارد. این موانع فراتر از موضوعات تاکتیکی در میز مذاکره هستند و به هستههای بنیادین نظم بینالملل متصلاند. هرگونه توافق پایدار مستلزم بازتعریف اصول حقوق بینالملل، تضمینهای امنیتی عملی و ایجاد مکانیزمهای نظارتی قابل اعتماد است.
در نهایت، پیامدهای ژئوپلتیک این بحران نشان میدهد که نظم بینالملل وارد دورهای از بازتعریف و بازچینی شده است؛ دورانی که در آن قواعد سنتی قدرت، ضمانتهای امنیتی و توازن قوا باید با مفاهیم نوین همساز شوند تا چشمانداز صلح و ثبات قابل تحقق باشد.
نویسنده: معصومه محمدی، کارشناس مسائل اورآسیا
انتهای پیام/