به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، تحولات شتابان رسانهای، بهویژه گسترش شبکههای اجتماعی و رسانههای فراملی، الگوی ادراک، هویتیابی و کنش اجتماعی بخشی از جامعه ایران، بهویژه بخشی از نسل جوان را با دگرگونیهای عمیق مواجه ساخته است. این وضعیت را نمیتوان بهعنوان بحرانی فراگیر، همگانی یا فرانسلی تلقی کرد؛ بلکه ناظر به گروههای مشخصی از جوانان در لایههای خاص اجتماعی است که بهواسطه زیست رسانهای فشرده، گسست روایتی و تضعیف کارکرد نهادهای هویتساز، در معرض تعلیق هویتی قرار گرفتهاند.
در این میان، شبکههای فارسیزبان خارجی، رسانههای غربی و اسرائیلی و در برخی موارد رسانههای عربی، با بهرهگیری از منطق جنگ روایتها، نقش برجستهای در بازتعریف گزینشی واقعیت، القای بیریشگی هویتی و تضعیف روایتهای ملی و تاریخی ایفا میکنند. این رسانهها نه صرفاً ناقل خبر، بلکه تولیدکننده معنا، چارچوببندی ادراک و ساماندهنده احساسات جمعی هستند و بهصورت فعال در فرآیند بیهویتسازی بخشی از مخاطبان جوان مشارکت دارند.
در مقابل، سیاست رسانهای و فرهنگی داخلی کشور عمدتاً در آرایش دفاعی و واکنشی باقی مانده و کمتر توانسته است به سطح کنش روایی فعال، پیشدستانه و هویتساز ارتقا یابد. غلبه منطق پاسخگویی پسینی، فقدان روایتهای ایجابی جذاب و ضعف در بهرهگیری خلاقانه از ظرفیتهای رسانهای نوین، موجب شده است که میدان اصلی روایتسازی به بازیگران بیرونی واگذار شود.
با این حال، شواهد اجتماعی و تاریخی، بهویژه واکنش جامعه ایرانی در مقاطع بحرانی و لحظات حساس ملی، بهروشنی نشان میدهد که سرمایه ملی، فرهنگی و تمدنی ایران همچنان فعال و پایدار است و جامعه از ظرفیت بالای بازسازی هویتی و همبستگی ملی برخوردار میباشد. ازاینرو، مسئله اصلی نه فقدان سرمایه اجتماعی، بلکه ناتوانی در ترجمه این سرمایه به زبان رسانهای مؤثر و روایت ملی فراگیر است.
2. چارچوب مفهومی بحران
2ـ1. فرارواقعیت و زیست رسانهای
بخشی از نسل جوان در نتیجه غلبه منطق تصویری، الگوریتمی و شتابزده رسانههای اجتماعی، در وضعیت «فرارواقعیت» قرار گرفته است؛ وضعیتی که در آن، مرز میان واقعیت زیسته و بازنمایی رسانهای تضعیف میشود و تجربه جهان بیش از آنکه مبتنی بر زیست مستقیم باشد، از خلال روایتها، تصاویر و چارچوبهای از پیش مهندسیشده شکل میگیرد. در چنین وضعیتی:
بازنماییهای رسانهای جایگزین تجربه مستقیم اجتماعی و تاریخی میشوند؛
هویت فردی و جمعی به امری مصرفی، سیال و ناپایدار تقلیل مییابد؛
مرجع تشخیص معنا، ارزش و مشروعیت از نهادهای اجتماعیِ سنتساز و معناپرداز به فضای مجازی و بازیگران غیررسمی رسانهای منتقل میگردد.
این الگوی زیست رسانهای، بیش از آنکه صرفاً حاصل انتخاب فردی باشد، محصول ساختارهای فناورانه و اقتصادی حاکم بر رسانههای اجتماعی است که بر تحریک احساسات، قطبیسازی و سادهسازی واقعیت استوارند.
2ـ2. بحران هویت و قصور نهادی
در کنار تحولات رسانهای، نظام آموزش و تربیت رسمی کشور ـ شامل آموزشوپرورش، دانشگاه و حوزه ـ در سالهای اخیر کمتر توانسته است پاسخ متناسبی به نیازهای هویتی نسل جوان در جهان معاصر ارائه دهد. این قصور نهادی را میتوان در چند محور اساسی مشاهده کرد:
ناتوانی در ارائه روایتی منسجم، اقناعی و روزآمد از «خودِ تاریخی، فرهنگی و تمدنی» جامعه ایرانی؛
ضعف در ایجاد پیوند معنادار میان دانش تخصصی، ارزشهای فرهنگی و مسئولیت اجتماعی؛
کاستی در تجهیز فکری و هویتی نسل جوان برای مواجهه فعال، نقادانه و مسئولانه با پیچیدگیهای جهان معاصر.
برآیند این وضعیت، نه فروپاشی هویت جمعی در سطح ملی، بلکه احساس بیهویتی، سردرگمی یا تعلیق هویتی در میان بخشی از جوانان است که همزمان از حمایت نهادی مؤثر و روایتهای هویتبخش جایگزین محروم ماندهاند.
3. انحطاط نهادی و دگرگونی نقشها
در این سند، مفهوم «انحطاط» نه بهمعنای فروپاشی یا ناکارآمدی مطلق، بلکه دلالت بر وضعیتی دارد که در آن نهادها و نیروهایی که مأمور حفظ، نقد و بازتولید معنا و ارزشهای اجتماعی بودهاند، بهتدریج کارکرد هویتساز و راهبر خود را از دست داده و در برخی موارد، ناخواسته به عامل تضعیف معنا تبدیل میشوند.
در این چارچوب، نشانههای انحطاط نهادی را میتوان در چند سطح مشاهده کرد:
- بخشی از نظام آموزشی کشور بهجای ایفای نقش تربیتمحور و معناگرا، در چرخهای از روزمرگی اداری، مدرکمحوری و انتقال صرف اطلاعات گرفتار شده و از پرورش سوژههای مسئول، پرسشگر و دارای هویت تاریخی بازمانده است؛
- بخشی از جریان روشنفکری، بهجای «نقد نجاتبخش» و مسئولانه، به نفی کلی و بعضاً سلبی روایتهای هویتی ملی و دینی بسنده کرده و نسبت خود را با مسئله ایران، جامعه و آینده جمعی تضعیف نموده است؛
- نهاد دین و گفتمان انقلاب اسلامی در برخی سطوح و موقعیتها، بهدلیل ایستایی زبانی، تکرار ادبیات درونگفتمانی و ضعف در ترجمه مفاهیم بنیادین به زبان نسل جدید، توان تعامل مؤثر، اقناع فرهنگی و گفتوگوی بیننسلی را کاهش دادهاند.
بر این اساس، نخستین و اساسیترین گام برای خروج از این وضعیت، رسیدن به خودآگاهی نهادی نسبت به موقعیت انحطاطی است؛ خودآگاهیای که شرط لازم برای بازتعریف نقشها، اصلاح زبان و بازیابی کارکرد هویتساز نهادها در شرایط جدید اجتماعی و رسانهای بهشمار میآید.
4. خطای راهبردی در مخاطبشناسی فرهنگی
یکی از چالشهای بنیادین سیاستگذاری فرهنگی در کشور، خطای مزمن در تشخیص و اولویتبندی مخاطب است. بخش قابل توجهی از برنامهها، منابع و پیامهای فرهنگی یا صرف تقویت گروههایی میشود که پیشاپیش مسیر هویتی و ارزشی خود را یافتهاند، یا بهاشتباه متوجه گروههایی است که اساساً خارج از دایره اثرگذاری سیاست تربیتی رسمی قرار دارند.
در وضعیت موجود، نظام فرهنگی کشور با سه طیف اجتماعی متمایز مواجه است:
- هسته متعهد و همسو که از انسجام هویتی، چارچوب ارزشی مشخص و پیوند نهادی پایدار برخوردار است و بیش از آنکه نیازمند سیاست اقناعی باشد، به حمایت و توانمندسازی نیاز دارد؛
- گروههای معاند فعال که در تقابل آگاهانه با روایتهای رسمی قرار داشته و مخاطب سیاستگذاری فرهنگی بهمعنای تربیتی و اقناعی آن نیستند؛
- قشر متوسط و خاکستری جامعه، بهویژه جوانان که در وضعیت تعلیق هویتی، تردید گفتمانی و نوسان ارزشی قرار دارند و نه در تعارض کامل با نظم فرهنگی موجودند و نه در همسویی فعال با آن.
این سند تصریح میکند که مخاطب راهبردی و اولویتدار سیاست فرهنگی، گروه سوم است؛ گروهی که آینده سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و پایداری فرهنگی کشور به جهتدهی صحیح، اقناع مؤثر و همراهسازی تدریجی آن وابسته است. هرگونه غفلت از این طیف یا یکسانانگاری آن با دو گروه دیگر، به اتلاف منابع، تشدید قطبیسازی اجتماعی و تضعیف سرمایه ملی خواهد انجامید.
5. بازخوانی نسبت اسلام و فرهنگ ایرانی
یکی از خطاهای گفتمانی رایج در عرصه فرهنگ عمومی، دوگانهسازی تصنعی میان اسلام و فرهنگ ایرانی است؛ دوگانهای که نه با واقعیتهای تاریخی انطباق دارد و نه با منطق شکلگیری تمدن اسلامی سازگار است. بررسی سیر تمدنی اسلام نشان میدهد که فرهنگها و اقلیمهای متکثر، از جمله فرهنگ ایرانی، نقشی بنیادین در تعمیق عقلانیت، ساماندهی نهادی و گسترش افقهای معرفتی و هنری جهان اسلام ایفا کردهاند.
در این چارچوب، واقعیت تاریخی آن است که:
- فرهنگ، فلسفه، زبان، هنر و نظامهای دیوانی ایرانی سهمی تعیینکننده در تثبیت عقلانیت اسلامی، شکلگیری علوم اسلامی و توسعه تمدنی اسلام، بهویژه در ساحتهای فقه، فلسفه، حکمت، معماری و ادبیات داشتهاند؛
- آنچه از آن با عنوان هویت ایرانی ـ اسلامی یاد میشود، محصول یک فرایند تاریخی همافزایانه و تدریجی است که در آن اسلام، معنابخش و جهتدهنده بوده و فرهنگ ایرانی، صورتبخش، بسطدهنده و تکمیلکننده آن؛ نه نتیجه تقابل یا حذف یکی به نفع دیگری.
بر این اساس، سیاست فرهنگی کشور باید بر تعادل، تکامل متقابل و گفتوگوی خلاق میان این دو ساحت استوار باشد و از بازتولید قطبیسازیهای سادهانگارانه، هویتزدا و منازعهآفرین پرهیز نماید. تقویت این همافزایی تاریخی، نهتنها شرط بازسازی اعتماد فرهنگی نسل جوان است، بلکه یکی از سرمایههای راهبردی جمهوری اسلامی ایران در جنگ روایتها و میدان رقابت فرهنگی منطقهای و جهانی بهشمار میآید.
6. مسئله زبان ملی گفتمان انقلاب اسلامی
یکی از چالشهای بنیادین گفتمان انقلاب اسلامی در سطح ملی، چالش زبان و شیوه ارتباط با جامعه است، نه ضعف در سرمایه اجتماعی یا فروپاشی پیوند ملت و نظام. بررسی تجربههای اجتماعی سالهای اخیر نشان میدهد که شکاف موجود، بیش از آنکه ماهیتی هویتی یا ارزشی داشته باشد، ریشه در نارسایی زبانی، ارتباطی و اقناعی نهادهای گفتمانی دارد.
در وضعیت کنونی:
- ادبیات گفتمان انقلاب اسلامی در بسیاری از موارد، درونگفتمانی و متکی بر مفروضات مشترک مخاطبان همسو باقی مانده و از تبدیلشدن به زبان ملیِ فراگیر بازمانده است؛
- برای گفتوگو با قشر متوسط و خاکستری، بهویژه جوانان با تجربههای زیسته متکثر، ادبیات اقناعی، روایتمحور و مبتنی بر مسائل عینی زندگی روزمره بهصورت نظاممند تولید نشده است؛
- این کاستی زبانی، میدان روایت را برای بازیگران بیرونی و رسانههای رقیب باز گذاشته و گفتمان انقلاب را ناخواسته در وضعیت دفاعی و واکنشی قرار داده است.
- با این حال، تجربههای عینی همچون همبستگی اجتماعی ملت ایران در جنگ 12 روزه بهروشنی نشان داد که در لحظات سرنوشتساز، ملت ایران همچنان بزرگترین سرمایه راهبردی، پشتیبان اصلی کشور و پشتوانه واقعی انقلاب اسلامی است. این واقعیت میدانی، ادعای گسست عمیق ملی را به چالش میکشد و نشان میدهد که پیوندهای تاریخی، تمدنی و عاطفی جامعه ایرانی با کلیت کشور و نظام سیاسی آن همچنان پابرجاست.
بر این اساس، فاصله موجود میان گفتمان رسمی و بخشهایی از جامعه، نشانه فروپاشی سرمایه ملی یا بحران وفاداری جمعی نیست، بلکه بیش از هر چیز بیانگر فاصله زبانی، ارتباطی و روایی نهادهای گفتمانی با زیستجهان نسل جدید است. ترمیم این فاصله، مستلزم بازآفرینی زبان ملی گفتمان انقلاب اسلامی؛ زبانی گفتوگومحور، عقلانی، روایتپذیر و متکی بر تجربه مشترک ایرانیان است.
7. اهداف کلان سیاستگذاری فرهنگی
با توجه به چالشهای هویتی بخشی از نسل جوان، تحولات شتابان رسانهای و ضرورت بازآفرینی پیوندهای اجتماعی، اهداف کلان این سند به شرح زیر تعیین میگردد:
- بازسازی روایت هویتی ایجابی و معاصر برای بخشی از نسل جوان با تکیه بر تجربه زیسته، تاریخ ملی و افق آیندهمحور، بهمنظور برونرفت از وضعیت تعلیق هویتی و بیمعنایی فرهنگی؛
- توانمندسازی نظام آموزشی رسمی و غیررسمی در حوزه هویت، معنا، تفکر انتقادی و گفتوگوی بیننسلی، بهنحوی که آموزش از انتقال صرف اطلاعات به تربیت سوژههای مسئول، تحلیلگر و دارای پیوند تاریخی ارتقا یابد؛
- تقویت سرمایه ملی، انسجام اجتماعی و اعتماد فرهنگی از طریق کاهش قطبیسازیهای کاذب، ترمیم شکافهای روایی و بازسازی حس تعلق جمعی نسبت به ایران و آینده آن؛
- تولید و نهادینهسازی زبان ملی مشترک میان دین، انقلاب اسلامی و جامعه متکثر ایرانی؛ زبانی فهمپذیر، عقلانی، روایتمحور و اقناعکننده که امکان گفتوگو با طیفهای مختلف اجتماعی را فراهم آورد؛
- عبور تدریجی از رویکردهای امنیتی، شعاری و واکنشی در مواجهه با مسائل فرهنگی، و جایگزینی آن با رویکردهای تربیتی، فرهنگی و پیشدستانه که مبتنی بر اعتماد به جامعه و سرمایه ملی باشد.
8. جهتگیریهای راهبردی پیشنهادی
بر اساس تحلیلهای ارائهشده در این سند، جهتگیریهای راهبردی سیاستگذاری فرهنگی کشور باید از رویکردهای واکنشی و مقطعی عبور کرده و به سمت اقدامهای ساختاری، پیشدستانه و اقناعی حرکت نماید. مهمترین این جهتگیریها عبارتاند از:
- تقویت آموزش فلسفه، تاریخ، هویت ملی و تفکر انتقادی در نظام آموزشی رسمی و غیررسمی، بهمنظور ارتقای توان تحلیل، گفتوگو و درک تاریخی نسل جوان و پیشگیری از فروکاست هویت به داوریهای هیجانی و رسانهزده؛
- بازتعریف نقش روشنفکران، روحانیت، دانشگاه و نهادهای مرجع فرهنگی بهعنوان کنشگران فعال در گفتوگوی بیننسلی، تولید معنا و ترمیم شکافهای روایی، بهجای نقشهای خطابی، تدافعی یا منفعل؛
- طراحی و اجرای سیاستهای فرهنگی مبتنی بر رسانههای نوین و منطق زیست رسانهای نسل جدید، نه در تقابل با آنها؛ با تمرکز بر تولید روایت، مشارکت فعال مخاطب و بهرهگیری از زبان تصویر، داستان و تجربه؛
- تمرکز راهبردی بر قشر جوانِ طبقه متوسط و خاکستری بهعنوان محور اصلی سیاستگذاری فرهنگی، با پرهیز از یکسانسازی مخاطبان و طراحی پیامها و سیاستهای مبتنی بر واقعیتهای زیستی و مسائل عینی این طیف؛
- بازسازی و روزآمدسازی ادبیات ملی گفتمان انقلاب اسلامی با رویکردی تمدنی، عقلانی و ایرانی ـ اسلامی؛ ادبیاتی که بتواند پیوندی معنادار میان دین، انقلاب، ایران و آینده مشترک جامعه برقرار سازد.
9. جمعبندی
بحران هویتی مورد بحث در این سند، پدیدهای فراگیر، فرانسلی و غیرقابل مدیریت نیست؛ بلکه ناظر به بخشی از جامعه، بهویژه بخشی از نسل جوان است که در بستر تحولات سریع رسانهای، با ضعفهای نهادی، زبانی و روایی مواجه شده است. تعمیم این وضعیت به کل جامعه یا تبدیل آن به روایت فروپاشی فرهنگی، خود بخشی از خطای تحلیلی و گفتمانی است.
شواهد اجتماعی و تجربههای میدانی نشان میدهد که سرمایه ملی، انسجام اجتماعی و پیوندهای تاریخی و تمدنی ایران همچنان پابرجاست و در بزنگاههای حساس، ظرفیت بالای کنش جمعی و همبستگی خود را آشکار میسازد. از این منظر، چالش موجود بیش از آنکه نشانه گسست هویتی باشد، بیانگر نیاز به بازآفرینی زبان، اصلاح رویکردها و بازیابی نقش نهادهای معناساز در شرایط جدید است.
با دستیابی به خودآگاهی نهادی، عبور از خطاهای راهبردی، تمرکز بر قشر جوانِ میانی و اتکای هوشمندانه بر سرمایه ملی و تمدنی ایران، میتوان این وضعیت را از یک چالش فرهنگی به فرصتی برای بازسازی هویت جمعی و آغاز دورهای تازه از بالندگی فرهنگی تبدیل نمود.
یادداشتی از: حسن عبدی پور، کارشناس مسائل اجتماعی

انتهای پیام/