به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در سالهای اخیر، موضوع چگونگی ارتباط نسل جدید دانشآموزان، بهویژه نسل Z و آلفا، با سیره شهدا و فرهنگ شهادت، به یکی از مباحث قابل تأمل در حوزه سیاستگذاری فرهنگی و تربیتی در جامعه تبدیل شده است. این مسئله نه از منظر تقابل نسلی یا داوری ارزشی، بلکه بهعنوان یک موضوع مرتبط با «انتقال معنا» و «تغییر الگوهای اجتماعیشدن» نیازمند بررسی دقیق و واقعبینانه است.
نسلهای پیشین، بهویژه متولدین دهههای شصت و هفتاد، در شرایطی رشد یافتند که ارتباط با شهدا از طریق تجربههای مستقیم و غیرمستقیم متعددی شکل میگرفت ویا حتی خیلی از خانواده های نسل های پیشین میزبان و خانواده شهید بودند.
دیدار با خانوادههای شهدا، شنیدن خاطرات از زبان والدین و همرزمان، مطالعه کتابها و خاطرات شهدا، تماشای آثار هنری و حضور در برنامههایی مانند اردوهای راهیان نور، بخشی از زیست فرهنگی آن نسل را تشکیل میداد. در چنین فضایی، شهدا نهفقط بهعنوان نماد، بلکه بهمثابه الگوهایی انسانی و قابل فهم معرفی میشدند.
با گذر زمان و تغییر شرایط اجتماعی و فرهنگی ، رسانهای و آموزشی، الگوهای انتقال فرهنگی و تربیتی نیز دچار تحول شدهاند. نسل Z و آلفا در جهانی رشد میکنند که ویژگی اصلی آن، سرعت بالای تغییرات، تنوع منابع اطلاعاتی و غلبه ارتباطات دیجیتال است. طبیعی است که در چنین فضایی، شیوههای پیشین انتقال مفاهیم فرهنگی، از جمله سیره شهدا، کارایی سابق خود را بهطور کامل نداشته باشند.
مشاهدات میدانی در مدارس نشان میدهد که بخش قابل توجهی از دانشآموزان نسل جدید، آشنایی محدودی با زندگی و سیره شهدا دارند. این آشنایی غالباً به سطح اطلاعات عمومی یا مناسبتهای رسمی محدود میشود و کمتر به شکل ارتباط درونی و پایدار بروز مییابد. با این حال، این وضعیت را نباید بهعنوان نشانهای از بیتوجهی یا گسست ارزشی این نسل با سیره و فرهنگ شهدا تفسیر کرد؛ بلکه میتوان آن را نتیجه تغییر در زبان، رسانه و سبک زندگی دانست.
از منظر سیاستگذاری فرهنگی، یکی از نکات مهم، بازنگری در شیوههای روایت سیره شهداست. روایتهایی که بیش از حد رسمی، کلی یا یکسویه باشند، ممکن است برای نسل جدید جذابیت لازم را نداشته باشند. نسل امروز بیش از گذشته با روایتهای شخصی، واقعی و داستانمحور ارتباط برقرار میکند. در این چارچوب، استفاده از ظرفیتهای هنر، گفتوگوی چهرهبهچهره، روایت تجربههای زیسته و حضور فعال راویان معتبر درمدارس میتواند به انتقال مؤثرتر این معنا و مفهوم کمک کرده و حلقه وصلی بین این نسل و شهدا باشند.
نقش خانواده نیز در این فرایند قابل توجه است. خانوادههای امروز در شرایط پیچیده اقتصادی و اجتماعی زندگی میکنند و اولویتهای متعددی پیش روی آنهاست. انتظار انتقال کامل مفاهیم فرهنگی صرفاً از طریق خانواده، بدون حمایت نهادی و رسانهای، واقعبینانه منصفانه به نظر نمیرسد. از اینرو، هماهنگی میان خانواده، مدرسه،معلم و نهادهای فرهنگی میتواند به ایجاد یک زیستبوم تربیتی متوازن کمک کند.
رسانهها نیز یکی از بازیگران اصلی این عرصهاند. در فضای رسانهای متکثر امروز، نسل جدید با روایتهای متنوعی درباره مفاهیم ارزشی مواجه است. نبود روایتهای منسجم، متوازن و انسانی از سیره شهدا در برخی رسانههای داخلی، میتواند زمینه را برای شکلگیری برداشتهای ناقص یا سطحی فراهم کند. سیاستگذاری رسانهای در این حوزه، نیازمند توجه به زبان نسل جدید و پرهیز از رویکردهای صرفاً شعاری است.
نکته مهم دیگر، نحوه تصویرسازی از شهداست. ارائه تصویری بیش از حد آرمانی و دور از دسترس، ممکن است ناخواسته امکان همذاتپنداری را کاهش دهد. در مقابل، روایت شهدا بهعنوان انسانهایی مسئولیتپذیر، اهل انتخاب و کنش اخلاقی در شرایط دشوار، میتواند برای نسل جدید الهامبخشتر باشد.
در مجموع، فاصله مشاهدهشده میان نسل جدید و فرهنگ شهادت را میتوان نشانهای از ضرورت بازطراحی سیاستهای فرهنگی و تربیتی دانست. این فاصله، نه قطعی و نه غیرقابل ترمیم است. تجربه نشان داده است که مواجهه مستقیم دانشآموزان با روایتهای انسانی و صادقانه، بهویژه از زبان خانوادههای شهدا و راویان معتبر، همچنان ظرفیت تأثیرگذاری بالایی دارد.
از منظر سیاستگذاری، تمرکز بر گفتوگو، بازخوانی متناسب با اقتضائات نسل جدید و استفاده از ابزارهای نوین ارتباطی، میتواند زمینهساز احیای تدریجی این پیوند فرهنگی باشد. فرهنگ شهادت، اگر در چارچوبی واقعبینانه، متوازن و همدلانه بازتعریف شود، همچنان میتواند بخشی معنادار از نظام تربیتی و هویتی نسلهای آینده باشد.
یادداشت از: جواد طلوع رضائی صفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)
انتهای پیام/