به گزارش خبرگزاری تسنیم از اهواز، اعتکاف کارواش روح است. روحی که در طول روز به آلودگیها و گناهان کدر میشود، در اعتکاف مجال تطهیر مییابد. به معتکفین سفارش شده که قدر این فرصتها را بدانند و سعی در حفظ حسوحال معنویشان داشته باشند.
همینطور که کیف آمادهام را نگاه میکنم، از خاطرم میگذرد که برای رسیدن به امروز چه حسهایی را تجربه کردهام. از سال گذشته که برای اولین بار حلاوت اعتکاف در خانه خدا آن هم در کنار دختران همسنوسال و همدغدغه خودم را چشیدم، بیصبرانه چشم انتظار بودم که رجب عزیز از راه برسد و علم خیمه اعتکاف را برپا کند. از اولین پوستر اعتکافی که منتشر شد تا روزی که فراخوان ثبت نام اعتکاف دانشجویی بیرون بیاید، دل توی دلم نبود.
11 آذرماه بود که اولین پوستر در قاب نگاهم جا گرفت و 3 دیماه ثبت نام اعتکاف دانشجویی شروع شد. فقط خدا میداند که آن 22 روز چقدر انتظار کشیدم. چه انتظار شیرینی! حتی یک بعدازظهری رفته بودم کتابفروشی. به طور اتفاقی مسئول برگزاری اعتکاف را دیدم و زمان شروع ثبت نام را پرسیدم. او هم گفت: "ان شاء الله تا چند روز دیگر پوستر ثبت نام اعتکاف منتشر میشود." جان گرفتم و حال خوش به رگهایم تزریق شد.
گفتهاند: ساعت پذیرش معتکفین در مسجد از 20 تا 24 جمعه است. هرکس هم که زودتر برود، جای بهتری نصیبش میشود. جای بهتر و بدتر نداریم. همه مسجد خانه خداست و همهاش از هرجای دیگری بهتر اما منظور از جای بهتر، مکانی است که بشود کمری به دیوار تکیه داد. جایی هستم و نمیتوانم زودتر از ساعت 12 شب به مسجد بروم. به دو نفر میسپارم که برایم جا بگیرند.
اولی میگوید:" مهمان داریم و من هم دیر به مسجد میروم." دومی هم "باشدی" تحویلم میدهد. به هر ضرب و زوری که است، ساعت 23:30 خودم را به مسجد میرسانم. اسمم را در لیست معتکفین مینویسند. سراغ کسی که "باشدی" تحویلم داده، میروم. میگوید: "دورم شلوغ بوده و یادم رفته است برایت جا بگیرم." به او حق میدهم واقعاً هم دورش شلوغ است و دنیایی کار سرش ریخته است.
کیفم را کنار در ورودی میگذارم و شروع میکنم به دور مسجد چرخیدن برای پیدا کردن جای خالی. هنوز چند قدمی بیشتر نرفتهام که میرسم زیر بخاری ایستاده و قرمزرنگ مسجد. جای یک نفر خالی است و اینجا دقیقاً همان جایی است که سال گذشته، سه روز مهمانش بودم.
الحمداللهی میگویم و خدا را شکر میکنم که خودش جایم را برایم نگه داشته است. وسایلم را میآورم و جاگیر میشوم. رسم ادب حکم میکند که بروم و به شهدای گمنام همجوار مسجد سلامی عرض کنم و فاتحهای برایشان بفرستم. سرمای هوا صورتم را نوازش میکند.
کمی میمانم و بعد برمیگردم. فرصت مناسبی است تا با سایر معتکفین آشنا شوم. چهرههای آشنا گواه این را میدهد که سال گذشته هم با هم معتکف بودهایم. صلاة صبح را به امامت آیتالله موسویفرد نماینده ولی فقیه در استان خوزستان به جا میآوریم.
حاجآقا سلام نماز را که میدهند، ما را به منبر کوتاه صبحگاهی مستفیض میکنند. تعبیرشان جالب است. میگویند: اعتکاف کارواش روح است. روحی که در طول روز به آلودگیها و گناهان کدر میشود در اعتکاف مجال تطهیر مییابد. سفارش میکنند که قدر این فرصتها را بدانیم و سعی در حفظ حسوحال معنویمان
داشته باشیم. فاصله بین صلاة صبح تا ظهر در اختیار خودمان است. بعضی به خواب، پلکْ سبک میکنند و بعضی به کتب درسی، پلکْ سنگین. یکی از نعمات بزرگ اعتکاف این است که میتوانیم نمازهای یومیه را به جماعت بخوانیم. نعمتی که در حالت عادی توفیق داشتنش را نداریم. مخصوصاً نمازهای صبح، ظهر و عصر. روز معتکفین به عبادت، استراحت و مطالعه میگذرد.
13، 14 و 15 ماه رجب هم که هر روز و شبش اعمال مخصوص خود را دارد. عدهای تسبیح و صلواتشمار از دستشان نمیافتد. صبح و شام در حال ذکر گفتنند. ایام امتحانات است. بعضی فردا و روزهای آینده امتحان پایانترم دارند. حسابی مشغولند و شبهایشان به درس خواندن میگذرد. 7 صبح که میشود، صدای زنگ هشدار موبایلها گوشها را پر میکند.
دانشجویانی که امتحان دارند، آماده میشوند تا سر جلسه امتحان حاضر شوند. بعد از آن هم سریع به مسجد برمیگردند تا اعتکافشان به هم نخورد. شب که میشود، خاموشی میزنند.
تنها، چراغ محراب مسجد و چراغهای سبز سقف روشن است. معنویتی وصفناپذیر فضا را در بر گرفته. از ابتدا تا انتهای شب، دختران دانشجوی خداجو به عبادت و تهجد میایستند. نور ایمان و معنویت از چهرههایشان میتراود. اینجا، آسمان از هرجای دیگری به زمین نزدیکتر است. چرا که آدمهایش قلموی اخلاص را برداشتهاند و رنگ خدایی به خود زدهاند.
گزارش از: یاسمن باعثی، خبرنگار تسنیم
انتهای پیام/