به گزارش خبرگزاری تسنیم از قزوین، محمدحسین طاهری، فعال رسانه نوشت: امشب، در میانه انبوهی از خبرهای نگرانکننده و حالوهوای سنگین این روزها، با تردید به جلسه درس اخلاق آیتالله یزدانپناه در مدرسه عالی شهید مطهری رفتم. حال دلم خوب نبود. با خودم گفتم شاید نشستن پای این درس، قدری آرامم کند. حتی در دل آرزو کردم کاش استاد، در کنار بحث اسم «عزیز»، اشارهای هم به این روزهای پرالتهاب ما داشته باشد. نمیدانستم قرار است پاسخ این حال، دقیقاً از دل همان بحث قرآنی بیرون بیاید. گفتم قدری مباحث جلسه را با شما به اشتراک بگذارم.
مدتهاست این جلسات، برای خیلی از جوانها تبدیل به قرار هفتگی شده است. نه از جنس موعظههای تکراری، نه اندرزهای کلی. محور بحث اسماء حسنای الهی است؛ اما نه بهعنوان مفاهیم ذهنی، بلکه بهمثابه «منطق زندگی». قرآن در این جلسات، از جایگاه متن مقدسِ دور از دسترس، به راهنمای تصمیم، کنش و ایستادن در جهان امروز تبدیل میشود.
استاد همان ابتدا تأکید میکند که اسماء حسنا، ما را به عمق قرآن میبرند؛ به جایی که میفهمیم خدا در عالم چه میکند و ما قرار است چه نسبتی با این فعل الهی داشته باشیم. زندگی با اسماء، فهم ما از خود، جامعه و حتی تاریخ را تغییر میدهد.
بحث امشب حول اسم «عزیز» بود. اینکه انسان میتواند مظهر این اسم باشد؛ عبدالعزیز. یعنی کسی که عزت الهی در او جاری است. اگر چنین است، پس انسان و فراتر از آن، جامعه دینی حق ندارد خود را در معرض ذلت قرار دهد.
و سؤال اساسی این است که جامعه دینی، چگونه عبدالعزیز میماند؟
جامعه دینی، اگر مظهر اسم عزیز خداست، نمیتواند ذلیل باشد. اگر چنین شد، یعنی منطق خودش را نفهمیده است. حاکمیت دینی نیز حق ندارد از غیر خدا تبعیت کند یا برای بقا، منطق عزت را کنار بگذارد.« وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ»
نکته کلیدی همینجاست که جامعه مؤمن نمیتواند بگوید «من فقط میخواهم زندگی کنم و با هیچ چیز کار ندارم». چون عزت را از خدا گرفته و نمایندگی از او دارد، نمیتواند بی تفاوت باشد. همانطور که انسان مؤمن، حتی در شکست، حق ندارد خود را ذلیل کند. قرآن صریح است؛ حتی وقتی مؤمنان در اُحد شکست خوردند،گفت: «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»یعنی مؤمن ممکن است زمین بخورد، اما نباید خم شود.
از همینجا منطق مقاومت متولد میشود. منطق اینکه جامعه ایمانی اگر ذیل طاغوت برود، وارد ظلمات میشود؛ و اگر بایستد، ولو هزینه بدهد، در مسیر عزت باقی میماند. هر گاه عزت جامعه خدشه دار شود مؤمن ناراحت می شود. تلاش می کند بایستد، ثابت قدم باشد و نمیتواند بیتفاوت باشد.
جمهوری اسلامی نیز با همین منطق شکل گرفت. چه در پیروزی انقلاب، چه در جنگ، چه در پذیرش صلح. امام و جامعه، ممکن است سختی بکشند، اما خود را ذلیل نمیکنند. همین منطق است که در سیره امامین انقلاب ادامه پیدا کرده است.
رهبر انقلاب، با همه فشارها، همین منطق قرآنی را حفظ کرده است؛ منطق عزت. نه از سر لجاجت سیاسی، بلکه از سر وفاداری به توحید. کسی که خدا را پذیرفته، نمیتواند ذیل طاغوت برود. هر بار که از اسم «عزیز حکیم» سخن گفته میشود، برای من مصداقش یعنی رهبر انقلاب روشنتر میشود؛ عزتی که از ایستادن میآید، نه از تسلیم.و خدا همراه اوست « إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ» و اوست که ما را مظهر عبد العزیز کرده است.
بعد جلسه حال دلم خیلی خوب شد. وظیفه ما روشن است: عبدالعزیز بودن، ایستادن بر مدار عزت.بعد آن دیگر خودش میداند چه کار انجام دهد، دستش باز است و باید بسپریم بقیه راه به خدایی که فرموده است:«وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُه إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ».
انتهای پیام/