به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، کمکهای توسعهای با هدف کاهش فقر و نابرابری طراحی میشوند، اما تجربه بسیاری از کشورهای دریافتکننده نشان میدهد که این منابع، در عمل همیشه به گروههای آسیبپذیر نمیرسند. در برخی موارد، کمکها به بازتولید نابرابری، تقویت نخبگان نزدیک به قدرت و شکلگیری طبقهای وابسته به منابع خارجی منجر شدهاند.
کمکهای توسعهای؛ ابزار عدالت یا عامل شکاف؟
کمکهای توسعهای ارسالی از سوی نهادهای بینالمللی و کشورهای توسعه یافته به کشورهای فقیر و در حال توسعه در سطح نظری، ابزاری برای کاهش فقر، ارتقای خدمات عمومی و اصلاح نابرابریهای ساختاری در کشورهای کمدرآمد هستند. این کمکها میتوانند دسترسی به آموزش، سلامت، زیرساخت و امنیت غذایی را بهبود دهند و در شرایط بحرانی، نقش حیاتی ایفا کنند.
با این حال، ادبیات اقتصاد سیاسی توسعه نشان میدهد که کمکهای فوق همواره آثار مثبت و خنثی ندارند. یکی از مهمترین انتقادها این است که جریانهای بزرگ مالی خارجی، اگر در بستر نهادی یک کشور ضعیف وارد شوند، میتوانند به تمرکز منابع در دست نخبگان، شکلگیری شبکههای رانتمحور و تشدید نابرابری اقتصادی منجر شوند. اینجاست که پرسش اصلی مطرح میشود: آیا این کمکها در عمل به کاهش نابرابری کمک میکنند یا ناخواسته آن را بازتولید میکنند؟
چرا کمکهای توسعهای میتوانند نابرابری اقتصادی ایجاد یا تشدید کنند؟
1. تمرکز منابع در دست نخبگان سیاسی و اقتصادی؛
در بسیاری از کشورهای دریافتکننده کمک، دولتها و نهادهای اجرایی ظرفیت نهادی محدودی دارند. در چنین شرایطی، تخصیص کمکهای خارجی اغلب از کانالهایی عبور میکند که تحت کنترل نخبگان سیاسی، بوروکراتیک یا نظامی است.
پژوهشهای بانک جهانی و سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نشان میدهد که کمکها در این کشورها بهطور نامتناسب به مناطقی میرسند که از نظر سیاسی یا امنیتی برای دولتها و اهداکنندگان اهمیت بیشتری دارند، نه لزوماً به فقیرترین گروهها. این فرآیند باعث دسترسی بیشتر نخبگان محلی به منابع، قراردادها و فرصتها می شود، بعلاوه توزیع درآمد به نفع گروههای نزدیک به قدرت تغییر میکند. نتیجه واضح است، شکاف میان مرکز و نواحی پیرامون تشدید می گردد.
از منظر اقتصاد سیاسی، مشکل اصلی این است که کمکها وارد ساختارهایی میشوند که پاسخگویی دموکراتیک ضعیفی دارند، شفافیت مالی محدود بوده و توزیع قدرت نابرابر است. در چنین شرایطی، کمکها بهجای اصلاح ساختار، در همان ساختار نابرابر جذب میشوند و حتی آن را تثبیت میکنند.

2. شکلگیری "طبقه وابسته به کمک خارجی"
یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده کمکهای بلندمدت، ایجاد طبقهای است که معیشت و موقعیت اجتماعیاش به تداوم کمک خارجی وابسته است. افرادی نظیر مدیران پروژههای بینالمللی ،کارکنان سازمانهای مردم نهاد داخلی و بینالمللی، مشاوران، واسطهها و پیمانکاران مرتبط با کمکها از جمله این گروهها هستند. این افراد معمولا درآمدی بهمراتب بالاتر از میانگین جامعه دارند، لذا سبک زندگی و منافعشان از اکثریت جامعه جدا میشود و انگیزهای برای اصلاحات ساختاری که ممکن است جریان کمک را کاهش دهد، ندارند. در ادبیات توسعه، این پدیده بهعنوان Aid Elite یا Aid-dependent Class شناخته میشود.
3. نابرابری منطقهای و شهری–روستایی
کمکهای توسعهای اغلب در مناطق شهری، پایتختها یا مناطق دارای دسترسی اداری متمرکز میشوند. اجرای پروژهها در مناطق دورافتاده پرهزینهتر و پرریسکتر است و همین امر باعث سهم بیشتر شهرهای بزرگ از منابع و تشدید شکاف منطقه ای میگردد. مطالعات تجربی نشان دادهاند که این الگو در کشورهایی با منازعه داخلی یا دولت ضعیف، بسیار پررنگتر است.
تاثیر تزریق کمکهای توسعهای به افغانستان
افغانستان یکی از بزرگترین دریافتکنندگان کمکهای توسعهای خارجی در دو دهه اخیر بوده است. کانادا به تنهایی بین سالهای 2001 تا 2021 بیش از 5 میلیارد دلار کمک توسعهای و بشردوستانه به این کشور اختصاص داد. اما با وجود این حجم عظیم کمک، نابرابری درآمدی کاهش معناداری نیافت، اقتصاد بهشدت به کمک خارجی وابسته شد و شبکهای از نخبگان سیاسی، امنیتی شکل گرفت.
برخی گزارشها نشان میدهد که بخش بزرگی از کمکها در کابل و چند شهر بزرگ متمرکز بود و به تقویت یک طبقه محدود شهری منجر گشت. در مقابل، مناطق روستایی و اقشار فقیر سهم اندکی از منافع پایدار بردند.
تاثیر تزریق کمکهای توسعهای به میانمار
در میانمار، کمکهای توسعهای با تمرکز بر دموکراسیسازی، جامعه مدنی و حقوق اقلیتها طراحی شدهاند. اما برخی پژوهشها نشان میدهند که دسترسی به کمکها عمدتاً در اختیار نخبگان شهری و قومی خاص بوده و مناطق حاشیهای و اقلیتهای غیرسیاسیشده کمتر بهره بردهاند.
در حقیقت کمکها ناخواسته به بازتولید نابرابریهای قومی و منطقهای کمک کردهاند. پس از کودتای 2021، این شکافها حتی آشکارتر شد و نشان داد که کمکهای خارجی نتوانستهاند پایههای اقتصادی فراگیر ایجاد کنند.
در نهایت،چه کسانی سود میبرند؟
شواهد تجربی نشان میدهد که در بسیاری از موارد به جای فقیرترین اقشارجامعه، نخبگان سیاسی و اقتصادی طبقه وابسته به کمک خارجی شبکههای واسطهای داخلی و خارجی بیشترین منفعت را از کمکها میبرند. این به معنای بیفایده بودن کمکها نیست، بلکه نشاندهنده محدودیتهای ساختاری آنها در کاهش نابرابری است.

جمعبندی
کمکهای توسعهای میتوانند آثار مثبت واقعی داشته باشند؛ اما در بستر نهادی ضعیف، اغلب به بازتولید نابرابری اقتصادی، تقویت نخبگان و شکلگیری طبقات وابسته منجر میشوند. تجربه افغانستان و میانمار نشان میدهد که بدون اصلاح ساختارهای قدرت، شفافیت و پاسخگویی، کمکها بهجای کاهش شکافها، آنها را تثبیت میکنند. پرسش کلیدی سیاست توسعه نه «چقدر کمک میشود»، بلکه این است که این کمکها از چه مسیری و به نفع چه کسانی توزیع میشوند؟
انتهای پیام/