خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: حسین مولایی از جمله مجریانی است که ورودش به تلویزیون در دورهای اتفاق افتاد که اجرا، پیش از آنکه یک موقعیت دیدهشدن باشد، یک مهارت تلقی میشد. او که در نوجوانی دانشآموز رشته مهندسی برق در دبیرستان میرداماد شهرری بود، اوایل دهه 80 وارد صدا و سیما شد؛ زمانی که عبور از مسیر اجرا مستلزم تستهای چندمرحلهای، رد شدن و آموزش مستمر بود.
مولایی سه بار در تست اجرا پذیرفته نشد و در نهایت، پس از عبور از همان سازوکار سختگیرانه، به عنوان مجری انتخاب شد؛ فرآیندی که به گفته خودش، زیر نظر چهرههایی چون هرمز شجاعیمهر و حسینیان طی شد. این تجربه، بعدها در نوع مواجهه او با آنتن و گفتوگو تأثیر گذاشت؛ مواجههای که نه بر پایه بداههگویی صرف، بلکه بر شناخت ساختار برنامه زنده، مدیریت موقعیت و تسلط بر گفتوگو استوار بود.
کارنامه اجرایی او، از «سلام تهران» و «آفتاب شرقی» تا «به خانه برمیگردیم»، «جشن رمضان»، «صبح بخیر ایران» و دیگر برنامههای ترکیبی و گفتوگومحور، بیش از آنکه یک فهرست نوستالژیک باشد، نمایانگر دورهای از تلویزیون است که در آن، نقش مجری تعریف حرفهای مشخصتری داشت. مقایسه آن دوره با وضعیت امروز، ناگزیر به یک پرسش میرسد: جایگاه تخصص در انتخاب و تربیت مجری تا چه اندازه حفظ شده است؟
مولایی نیز مانند بسیاری از مجریان باسابقه، معتقد است کاهش حساسیت نسبت به آموزش و مهارت، هزینههایی برای تلویزیون به همراه داشته است؛ هزینههایی که گاه در قالب خطاهای روی آنتن یا تضعیف اعتماد مخاطب بروز میکند. از همین زاویه، با او به بهانه رواج برنامهسازی در یوتیوب، اجراهای سطحی در فضای مجازی و نیز رویکردها و روندهای برنامهسازی در تلویزیون گفتوگو کردیم؛ گفتوگویی که البته در ادامه، به اتفاقات اخیر هم کشیده شد.
او این روزها برنامه «امشب» شبکه یک را اجرا میکند؛ برنامهای با ساختار گفتوگومحور که بر شنیدن، مکث و پیشبرد آرام بحث تکیه دارد.

مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
دلم برای برزو ارجمند سوخت
شما در بخشی از صحبتهایتان به برزو ارجمند اشاره کردید. چرا این موضوع تا این حد برایتان مهم بود؟
واقعاً دلم برای برزو ارجمند سوخت. وقتی میبینی آدمی یک عمر زحمت کشیده، تلاش کرده، خاک صحنه خورده و کار کرده، اما به جایی میرسد که ناچار است از وضعیت معیشتیاش با شرمندگی حرف بزند، نمیشود بیتفاوت بود. اینکه بگوید همسرش کار میکند و نان خانه را میدهد و خودش مقابل فرزندش احساس خجالت دارد، دردناک است. سؤال من ساده است: اینجا چه کم داشت؟ چرا مسیر باید به این نقطه برسد؟
چهرهای که شناخته میشود، زیر ذرهبین میرود
به نظر شما چه عواملی باعث میشود چنین اتفاقاتی رخ دهد؟
کسی مثل حسین مولایی، یا هر فرد دیگری که حتی یکبار روی آنتن تلویزیون آمده باشد، بالاخره برای بخشی از جامعه شناختهشده است. حالا اگر سالها اجرا کرده باشد، این شناخت بیشتر هم میشود. مردم درباره ظاهر، رفتار و حتی نوع لباس پوشیدنش قضاوت میکنند. اگر فردا کتوشلوار نپوشی و سادهتر لباس بپوشی، فوراً شایعه میشود که «مشکل مالی پیدا کرده» یا «کنار گذاشته شده». من میخواهم بدانم چه میشود که یک آدم، ناگهان به این نتیجه میرسد که همهچیز را رها کند و برود؟ کاری به تحلیلهای سیاسی ندارم؛ سؤال من این است: تو که اینجا کار داشتی، چه شد؟
حمید فرخنژاد سالها نقش مأمور اطلاعات را بازی کرده؛ از فیلمهای ابراهیم حاتمیکیا گرفته تا آثار بعدی، حتی آخرین کارش هم در همین فضا بوده و در سریال «سقوط» هم چنین نقشی دارد. آدمی که احتمالاً با این فضا بیگانه نیست، ناگهان تصمیم میگیرد برود. یا احسان کرمی؛ کسی که به نظر من اساساً مجری نبود. اولین بار بهعنوان آشپز وارد برنامه «به خانه برمیگردیم» شد، بعد مجری آیتم آشپزی شد و کمکم بهعنوان مجری شناخته شد. این اتفاقات در چه بستری رخ داد؟ با قدرت گرفتن از آنتن تلویزیون جمهوری اسلامی ایران.
تلویزیون، سکوی دیدهشدن
15 یا 20 سال پیش نه فضای مجازی به شکل امروز وجود داشت و نه شبکه نمایش خانگی. این افراد را چه کسی مطرح کرد؟ پاسخ روشن است: تلویزیون. بسیاری از چهرههایی که امروز مواضع تند میگیرند و هرچه میخواهند در شبکههای اجتماعی مینویسند، اگر آن زمان آنتن تلویزیون نبود، اساساً دیده نمیشدند. این بهمعنای نفی استعدادشان نیست، اما آیا فقط همینها در میان 85 میلیون نفر استعداد داشتند؟
دقیقاً. به خدا قسم در شهرها و روستاهای این کشور، جوانهایی هستند بهمراتب مستعدتر از من و امثال من؛ آدمهایی که میتوانند بهتر اجرا کنند و حتی پایبندتر بمانند. اما انتخابها محدود بوده. برخی با آنتن دیده میشوند، رشد میکنند، به نقطهای از رفاه و شهرت میرسند و بعد، مسیر خروج را انتخاب میکنند. سؤال اصلی این است: این «خروج» چطور و در چه نقطهای اتفاق میافتد؟
وقتی رونق شخصی جای تعهد را میگیرد
نمونه عینی هم در اینباره دارید؟
بله. من افرادی را از نزدیک میشناسم. تهیهکنندهای به من زنگ زد و گفت فلانی آمده تهران مجری شود و حالا میخواهند مدیر برنامه بگذارند تا اجراهای بیرونی و استیجهایش رونق بگیرد. برادرم عرفان را معرفی کردم. وقتی از خانهشان برگشت، گفت: «داداش، این آدم نماز شبش ترک نمیشود؛ شبها نان جو و ماست یا نان و نمک میخورد.» اما همین آدم، امروز در جایگاهی ایستاده که مدعی «مردم» شده است. سؤال من این است: کدام مردم؟ وقتی همهچیز به کاسبی، رونق شخصی و منافع فردی ختم میشود، این ادعاها چه معنایی دارد؟

کنار مردم یعنی چه؟
شما بارها از تعبیر «کنار مردم ایستادن» استفاده کردهاید. از نگاه شما، هنرمند چطور باید کنار مردم بایستد؟
اول اجازه بدهید از خودم شروع کنم. من تا امروز در هیچکجای این کشور استخدام رسمی نبودهام؛ نه در صداوسیما و نه در هیچ نهاد دیگری. وقتی میگوییم «کنار مردم»، یعنی همرنگ مردم بودن و همراه مردم ماندن. نه اینکه آنسوی مرز بنشینی، از جایی امن شعار بدهی و برای مردم نسخه بپیچی. کسی که از بیرون کشور، همصدا با رژیم صهیونیستی و آمریکا مردمش را به آشوب و ناامنی دعوت میکند، کنار مردم نایستاده؛ مقابل مردم ایستاده است.
کنار مردم یعنی همانجایی بایستی که مردم ایستادهاند. روزی که تهدید واقعی وجود دارد، روزی که موشک میزنند، کارت را رها نکنی و نروی کنار گود. من در همان روزها در استودیو بودم و برنامه اجرا میکردم؛ در شرایطی که تهدید شده بود سازمان را میزنند. این یعنی کنار مردم بودن؛ یعنی وسط میدان، نه بیرون از آن.
12 روز ماندن، یک انتخاب بود
شما جزو کسانی بودید که هنگام حمله به ساختمان شیشهای صداوسیما در سازمان حضور داشتید؟
بله، من 12 روز ماندم. خطر فقط برای من نبود، برای همه بود. اعتقاد دارم اگر اتفاقی قرار باشد بیفتد، هرجا باشی میافتد. امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: مرگ چه امروز برسد چه فردا، اگر امروز است طوری زندگی کن که مردم از تو راضی باشند و اگر فرداست، رفتار غلطت را اصلاح کن. مرگ بالاخره میرسد؛ چه بهتر اگر در مسیر وطن و مردم باشد. حتی اگر نگاه اعتقادی هم نداشته باشیم، این یک انتخاب مسئولانه است.
اعتراض حق است، اغتشاش نه
این روزها دوباره بحث اعتراضات و ناآرامیها مطرح است. شما چه تفاوتی میان اعتراض و اغتشاش قائلید؟
اعتراضِ مدنی، حق مردم است و کسی منکر آن نیست. مردم مشکلات اقتصادی دارند؛ گرانی هست، نابسامانی هست، ضعف مدیریتی هست و نقد هم وجود دارد. ما مجریان و اهالی فرهنگ و هنر هم منتقدیم. اما یک خط روشن وجود دارد: اعتراض با اغتشاش فرق دارد. وقتی همان اپوزیسیون خارجنشینی که در آن 12 روز جنگ و بمباران، یا ساکت بود یا حتی از آسیب دیدن مردم ایران ناراحت نبود، امروز مردم را دعوت میکند که از اعتراض مدنی عبور کنند و به اغتشاش برسند، باید هوشیار بود. این دقیقاً همزبانی با اسرائیل و آمریکاست.
مردم باید صف خودشان را جدا کنند؛ جدا از اغتشاشگر، جدا از پروژهسازی بیرونی. مردم ایران اهل مطالبهاند، اهل نقدند، اما اهل تخریب و ناامنی نیستند. اغتشاش، نه به نفع مردم است و نه صدای واقعی آنها را منتقل میکند. این دقیقاً همان چیزی است که دشمن میخواهد.
صف هنرمندان از اغتشاش جداست
نقش هنرمندان و مجریان را در این فضا چگونه میبینید؟
بهنظر من، صف مجریان و اهالی فرهنگ و هنر باید کاملاً روشن باشد؛ و هست. ما ممکن است منتقد مدیریت اقتصادی باشیم، از گرانیها گلایه داشته باشیم، نسبت به نابسامانیها حرف داشته باشیم، اما با اغتشاش و ناامنی مخالفیم. نقد، یک مسیر دارد؛ تخریب، مسیر دیگری. این دو را نباید آگاهانه یا ناآگاهانه به هم گره زد.
وطنپرستی با تغییر قاب ساخته نمیشود
برخی چهرهها از تلویزیون به یوتیوب یا شبکههای دیگر رفتهاند و آنجا از وطنپرستی حرف میزنند. این تناقض را چطور میبینید؟
وطنپرستی با تغییر قاب رسانهای ساخته نمیشود. اینکه بگویی «من دیگر مجری تلویزیون نیستم» یا «من رفتم یوتیوب»، نه نشانه شجاعت است و نه نشانه استقلال. خیلی وقتها یک انتخاب اقتصادی است؛ آنهم با درآمد دلاری، اسپانسر و بینظارتی. هیچکس برای رضای خدا هزینه نمیکند. اما مخاطب این دوگانگی را میفهمد.
این فقط حس شخصی نیست؛ تجربه عینی و نگاه علمی است. من در خیابان، پمپ بنزین، فروشگاه، با مردم حرف میزنم. حتی کسانی که میگویند «ما تلویزیون نمیبینیم»، دقیقترین نظرها را درباره برنامهها دارند. بارها شده افرادی که هیچ قرابتی هم با این نظام نداشتند، به من گفتهاند فلان برنامهات را دیدیم. این یعنی تلویزیون دیده میشود؛ و همین دیدهشدن، مسئولیت را سنگینتر میکند.

یوتیوب؛ ادعای مردم، واقعیتِ کاسبی
بگذارید بحث را با برنامههای یوتیوب ادامه بدهیم؛ نقد اصلی شما به این فضا چیست؟
مسئله من تناقض است. طرف میرود یوتیوب، پول میگیرد، درآمد دارد، دیده میشود و بعد میگوید «برای مردم» آمدهام. واقعیت این است که دارد کاسبی خودش را میکند. مخاطب را از اینجا میبرد آنجا و دوباره سرگرم خودش میکند. پشتپرده هم روشن است: پول هست، شهرت هست، اما صداقت کجاست؟
من کامنتها را میخوانم. مخاطب میگوید کسی که تا دیروز برنامهاش را با «بسمالله» و نام امام رضا(ع) شروع میکرد، امروز با یک رَپر گفتوگو میکند و حرفهایی مطرح میشود که شگفتزدهکننده است. سؤال مخاطب این است: چه شد؟ نکته اینجاست که خیلی از این حرفها، همان حرفهایی است که در تلویزیون هم زده میشد. یعنی محتوا لزوماً عوض نشده؛ قاب عوض شده است.
احساس استقلال یا وابستگی سنگینتر؟
چرا برخی به این فضاها میروند؟
خیلی صادقانه بگویم؛ وقتی فرد از نظر مالی تأمین میشود و به اندازه کافی شهرت دارد، دیگر تلویزیون برایش اولویت اقتصادی نیست. میخواهد یک اتفاق بهاصطلاح آوانگارد رقم بزند و احساس استقلال کند. اما بهنظر من، رفتن به یوتیوب یا برخی پلتفرمها یوغ سنگینتری است؛ چون آن فضا، مال تو نیست، متعلق به فرهنگ و زیستبوم تو نیست و الزاماً با سبک زندگی، منش و فکر تو همخوانی ندارد.
با اطلاع میگویم: برخی واقعاً فریب میخورند. جنگ شناختی قصه امروز و دیروز نیست؛ یک فرایند تدریجی است. آدمی را که سالها میشناسی، شریف و درستکار بوده، میبینی ناگهان میشکند. شهرت اگر مهار نشود، فساد میآورد. اگر کسی یقه آدم را نگیرد، شهرت میتواند زمینزننده باشد.
واقعیت این است که ما به برخی افراد اعتماد میکنیم و آنتن رسانه ملی را در اختیارشان میگذاریم. فرد پلهپله معروف میشود، اما وقتی ظرفیت این شهرت را ندارد، مسئله آغاز میشود. این فقط مسئله فردی نیست؛ مسئله مدیریت اعتماد هم هست.
چرا نرفتید؟
برخی میگویند در دورهای پیشنهادهای خارجی با پولهای سنگین وجود داشت. چرا شما نرفتید؟
کجا بروم؟ وطن خانه آدم است. حتی اگر بدترین نقدها را به وضعیت داشته باشم، باز اینجا خانه من است. آدم خاکش را رها نمیکند. قرار نیست برای نان خوردن، به مردم خودش پشت کند. من بلد هستم تند حرف بزنم، جواب بدهم، اما دریدگی بلد نیستم. ما ادب و متانت را یاد گرفتهایم.
نقد حق است؛ توهین و بیحرمتی نه. اگر کسی با پول این مردم، با بلیت همین مردم دیده شده و بعد میرود به مقدسات یا نمادهای کشور توهین میکند، این بیاخلاقی است. ما بلدیم جواب بدهیم، اما انتخاب کردهایم بیادب نباشیم.
من خودم را سرباز نظام جمهوری اسلامی در تلویزیون میدانم. خط مقدم من تلویزیون است. پیشنهادهای مالی هم بوده؛ حتی پیشنهاد ماهانه 16 هزار پوند. اما ننگش این است که مهرش را بزنی. خیلیها امروز فهمیدهاند چه گنجی را از دست دادهاند، اما یا روی گفتن ندارند یا نمیخواهند بپذیرند.
دو چهره، یک مجری
این روزها شاهد موجی از حضور مجریان و هنرمندان در یوتیوب هستیم؛ بعضیها در تلویزیون یک چهره دارند و در یوتیوب چهرهای دیگر. این دوگانگی را چطور میبینید؟
واقعیت این است که اکثر این افراد، همچنان با تلویزیون در ارتباطاند. شاید یکی دو نفر باشند که فقط در یوتیوب فعالیت میکنند، اما بقیه همزمان در تلویزیون هم حضور دارند. مثلاً شهاب عباسی برنامه «رُس» را در یوتیوب دارد و همزمان در تلویزیون هم کار میکند. مسئله اینجاست که گاهی در همان برنامههای یوتیوبی، چیزهایی میبینیم که تعجببرانگیز است؛ از نوع مواجهه با مهمان گرفته تا فضایی که گاهی به سمت تحقیر یا شگفتیهای غیرقابل دفاع میرود.
باید بپذیریم تلویزیون ساختار دارد، قاعده دارد و مبتنی بر چارچوب است. این فضاها اما عمدتاً بیساختارند. من خودم هم منتقد صداوسیما هستم و انتقاد هم دارم، اما سؤال اینجاست: اگر تلویزیون خانه توست، چرا قهر میکنی؟ البته قهر هم نیست؛ مسئله اغلب پول بیشتر است.
خط قرمز؛ خانواده
مشکل اصلی این برنامهها چیست و این برنامهها چرا اینقدر مخاطب و درآمد دارند؟
مشکل این است که همهچیز دارد به سمت گویشهای اروتیک، شوخیهای جنسی و حرفهایی میرود که بنیان خانواده را نشانه میگیرد. سؤال ساده است: اگر مادر، خواهر یا فرزندت کنار دستت نشسته باشد، باز هم اینطور حرف میزنی؟
برای آدمها متفاوت است. یکی دنبال پول است، یکی دنبال شهرت، یکی هم دنبال تابوشکنی. آن تابوشکنی، بهنظر من به جایی وصل است که خیلیها دنبالش نمیروند و پیگیری نمیشود. من اعتقاد دارم اگر مردم واقعی قرار باشد تو را ببینند، میبینند. وایرال شدن مصنوعی، با پول دادن به کانالهای فیک، فقط یک اثر گذرا دارد. من سربازم، نه شکارچی دیدهشدن.
تلویزیون هنوز دیده میشود. پیامهایی که مردم میدهند، بهخصوص درباره شبکه تهران و برنامههایی مثل «به خانه برمیگردیم»، نشان میدهد این رسانه هنوز با زندگی مردم گره خورده. ندیدن سراسری بعضی شبکهها واقعاً بیانصافی است. خیلیها اگر فرصت تلویزیون جمهوری اسلامی نبود، اصلاً دیده نمیشدند. این را باید منصفانه گفت. آقای ایکس، خانم ایکس؛ اگر بعد از انقلاب مجری، گوینده یا بازیگر شدید، این فرصت را انکار نکنید. تاریخ، این چیزها را فراموش نمیکند.

اجرا خیلی مقدس است
اگر به زمان گذشته برگردید، دوباره اجرا را انتخاب میکنید؟
قطعاً. اجرا خیلی مقدس است. شاید برخی امروز فکر میکنند هر کسی را جلوی دوربین بنشانند، مجری است؛ اما اجرا عرصهای مقدس است. جایی است که اگر شهامت داشته باشی، روبروی مردم مینشینی، یکرنگ و شفاف با آنها صحبت میکنی، فارغ از رنگ، ریا و دودوزهبازی.
برنامه «امشب» را خیلی میپسندم
شما بیشتر برنامه تاکشو شبانه گفتگو محور را دوست دارید یا سبک دیگری را؟
من برنامه «امشب» را خیلی میپسندم و به شدت دوستش دارم. فضای برنامه، حال و هوا، تیم اتاق فکر و حرفهای بودن همه عوامل باعث شده جایگاه ویژهای برای من داشته باشد. مدیر شبکه و مدیر گروه اجتماعی خیلی زحمت کشیدهاند و یک اتاق فکر بینظیر دارند؛ محمدحسین طاهری، محمدحسین بدری، آقای استیری و آقای گرانپایه تیمی فعال و خوشفکر هستند.
برنامه شبانه به شما اجازه میدهد مردم پایان روزشان را با آرامش سپری کنند. این برنامه نه سیاسی است و نه قصد دارد حال مردم را خراب کند؛ بلکه قرار است شب نشینی ساده، آرام و دلنشین باشد. سوالهای چالشی هم داریم، اما همه در راستای سرگرمی و تجربه مثبت مردم است. برنامه «امشب» شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت 11 شب پخش میشود و تا عید نوروز ادامه دارد.
واقعاً این برنامه کپی نیست. برنامه «امشب» سه بخش دارد: نریشنها و پادکستها با صدای ماندگار داوود نماینده، بخش گفتگو با محمدرضا طهماسبی در دم خانه، پایان برنامه با متنی متناسب با شب و حال و هوای مردم. هر بخش با دقت طراحی شده و متنها و گفتارها با اتاق فکر حرفهای هماهنگ است. حتی مطالب نهجالبلاغه در راستای هدف برنامه انتخاب میشوند.
برنامه وایرال؟ هر قیمتی دیده شدن نه!
اگر از شما خواسته شود برنامهتان وایرال شود، این کار را میکنید؟
نه، هر قیمتی دیده شدن قشنگ نیست. زبان طنز و گفتگوی شیرین و خودمانی خوب است، اما شکستن حریمها و بیادبی نه. بیادبی، چه از نظر شرعی و چه از نظر اخلاقی، ضرر دارد. همانطور که یکی گفته: «بیادب محروم ماند از لطف حق.» اجرا یعنی ادب و متانت، نه حاشیهسازی و توهین.
یادم هست اکبر عالمی میگفت: «90 درصد اجرا، سکوت و شنیدن است.» وقتی مخاطب یا مهمان شنیده شود، گفتگوی واقعی شکل میگیرد. متانت، احترام و توجه به مخاطب، ستون اجرای موفق است.
انتقاد از تلویزیون و اعتماد به مجریان وفادار
شما به یوتیوب و فضای مجازی انتقاد داشتید، اما چه نکاتی درباره تلویزیون میخواهید مطرح کنید؟
همه انتقاداتی که نسبت به یوتیوب دارم اصولی و درست هستند، اما تلویزیون هم جای بحث دارد. گاهی ماراتنهای برنامهسازی، بهویژه در ماه رمضان یا مناسبتهایی مثل تحویل سال، مجریان قدیمی و باتجربه کنار گذاشته میشوند و به جای آنها چهرههای جدید و کمتجربه آورده میشوند. به عنوان مثال، شبکه دو برنامه تحویل سال را به افرادی میسپارد که شاید ظرفیت و تجربه لازم را ندارند.
اگر ما سالها روی یک مجری سرمایهگذاری کنیم، او را به مخاطب معرفی کنیم و مردم او را بپذیرند، نباید یک شبه او را کنار بگذاریم یا تخریب کنیم. بخشی از مدیران تلویزیون باید یاد بگیرند که به داشتههای وفادارشان اعتماد کنند و سرمایهگذاریهای طولانیمدت را هدر ندهند.
من به هیچ قیمتی حاضر نیستم از چهارچوبهای حرفهای، اخلاقی و ایدئولوژیک خودم خارج شوم. حفظ حرمت برنامه و حرمت مخاطب همیشه برایم اولویت است.
بازگشت به اصالت اجرا
تلویزیون امروز نیازمند بازگشت به اصالت است؛ از کجا باید شروع کنیم؟
این بازگشت باید از همین حالا شروع شود، از همان اصالت اجرا که استادانی مانند اکبر عالمی و مهران دوستیها پایهگذاری کردند. نسل جدید باید این اصالت را از کسانی که سرمایههای تلویزیون هستند، بیاموزد. مثلاً من الان کنار استاد داوود نماینده اجرا میکنم و واقعاً از ظرفیتها و تجربه او استفاده میکنم.
اصالت اجرا یعنی شیرینی و ملاحت در اجرا، طنز و جذابیت بدون عبور از خطوط قرمز. دلقکبازی، تابوشکنی یا عبور از حریمها برای دیده شدن، اجرا نیست. هر کسی باید در جایگاه خودش فعالیت کند: بازیگر بازیگری کند، خواننده بخواند و مجری اجرا کند.
آدم نباید به هر قیمتی دیده شود. دیده شدن باید در چارچوب حرفهای و اخلاقی باشد، نه با عبور از خطوط قرمز یا شوخیهای بیربط.

دوست دارم با رهبر انقلاب گفتوگو کنم
اگر میتوانستید، با چه کسی گفتوگو میکردید؟
دوست دارم رهبر معظم انقلاب را به برنامه دعوت کنم. شخصیت و زندگی ایشان بسیار قابل بررسی است و مردم باید با ابعاد مختلف زندگی ایشان آشنا شوند، از جمله بعد کتابخوانی و مطالعهای که دارند.
نظر درباره چند چهره
اگر بخواهید بین مهران مدیری، محمد صالح علا، فرزاد حسنی و محمدرضا شهیدیفر انتخاب کنید، کدام یک را ترجیح میدهید؟
هرکدام شاخصهای دارند:
فرزاد حسنی: جوان، آوانگارد و بیپرواست.
محمدرضا شهیدیفر: صاحب سبک، با ادب و وقار.
مهران مدیری: مجری نیست، اما با تیم قوی اجازه دارد مطالب مختلف ارائه دهد.
محمد صالح علا: ادیب و بسیار فاخر.
انتهای پیام/