به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، جنگهای طولانی الزاماً ارتشها را در میدان نبرد شکست نمیدهند؛ بلکه آنها را آرام، تدریجی و بیسر و صدا فرسوده میکنند. پس از حدود 800 روز سپری شدن در وضعیت جنگی، اسرائیل هنوز میجنگد، اما نشانههای فرسودگی ساختاری در ارتشی که برای نبردهای کوتاه و ضربتی مبتنی بر غافلگیری طراحی شده، بیش از هر زمان دیگری نمایان شده است. فرسودگیای که نهتنها توان نظامی، بلکه استقلال راهبردی این رژیم را نیز بهشدت تحت تأثیر قرار داده و وابستگی آن به آمریکا به ویژه در اداره امور جنگ را عمیقتر از گذشته کرده است.
جنگی که تمام نمیشود، ارتشی که تحلیل میرود
در فضای رسانه های غربی و عربی ارتش رژیم صهیونیستی همواره بهعنوان یکی از مدرنترین و کارآمدترین ارتشهای جهان معرفی شده است؛ ارتشی متکی بر فناوری پیشرفته، نیروی انسانی آموزشدیده و پشتیبانی راهبردی غرب. اما این تصویر کلاسیک یک پیشفرض مهم داشت: جنگها باید کوتاه، برقآسا و تعیینکننده باشند.
اما در صحنه واقع، آنچه امروز اسرائیل با آن مواجه است، نه یک جنگ کلاسیک با نقطه پایان مشخص، بلکه وضعیتی ممتد از درگیری، بسیج، تهدید دائمی و آمادهباش فرساینده است.جنگهای طولانی، چندجبههای و فرسایشی که در تضاد کامل با این الگو قرار دارد. در چنین وضعیتی، مسئله اصلی دیگر «پیروزی یا شکست در یک نبرد» نیست، بلکه توان ادامه جنگ، بازتولید قدرت و حفظ انسجام ساختاری ارتش است. دقیقاً در همین نقطه است که نشانههای فرسودگی این رژیم آشکار میشوند.
1. ارتش ذخیره؛ ستون فقراتی که زیر بار جنگ خم شده
ارتش اسرائیل بدون نیروهای ذخیره، عملاً ناقص است. بخش بزرگی از توان عملیاتی این ارتش بر حضور سریع و گسترده نیروهای ذخیره متکی است؛ نیروهایی که زندگی غیرنظامی خود را رها میکنند تا در زمان بحران به جبهه جنگهای بیپایان کابینه نتانیاهو بازگردند.
اما جنگ طولانی این الگو را دچار اختلال کرده است. فراخوانهای مکرر، مأموریتهای طولانی، فشار اقتصادی بر خانوادهها و فرسایش روانی، انگیزه نیروهای ذخیره را بهشدت کاهش داده است. ارتشی که ستون فقراتش بر نیرویی داوطلب اما خسته استوار باشد، دیر یا زود با بحران کارآمدی مواجه میشود.

2. بحران انگیزه و شکاف اجتماعی
فرسودگی نظامی جدا از جامعه اتفاق نمیافتد. یکی از نشانههای مهم این فرسایش، تشدید شکافهای اجتماعی بر سر مسئله سربازی است. اعتراض بخشهایی از جامعه حریدی به خدمت اجباری و مقاومت ساختاری آنان در برابر مشارکت در جنگ، صرفاً یک اختلاف مذهبی یا سیاسی نیست؛ بلکه بازتابی از خستگی عمومی از وضعیت جنگی است.
وقتی جنگ طولانی میشود، پرسش «چه کسی باید هزینه بدهد؟» به مسئلهای سیاسی تبدیل میشود. نابرابری در مشارکت نظامی، فشار بر طبقه متوسط و احساس بیعدالتی، انسجام اجتماعی را تضعیف میکند؛ انسجامی که خود یکی از ارکان امنیت داخلی اسرائیل بوده است.
3. لجستیک و توان مادی؛ جنگ، مصرفکننده بیرحم منابع
جنگ طولانی بهمعنای مصرف مداوم مهمات، استهلاک تجهیزات و فشار دائمی بر زنجیرههای تأمین است. حتی پیشرفتهترین ارتشها نیز برای چنین جنگهایی طراحی نشدهاند. جایگزینی تجهیزات، تعمیر سامانهها و تأمین مهمات در مقیاس بالا، نیازمند منابع مالی و صنعتی عظیمی است که در طول زمان بهسختی قابل تأمین است.در این شرایط، اتکا به ذخایر داخلی کاهش مییابد و وابستگی به تأمینکنندگان خارجی—بهویژه آمریکا—افزایش پیدا میکند. این وابستگی فقط فنی نیست؛ بلکه بهتدریج به اهرمی سیاسی تبدیل میشود.

4. اقتصاد جنگ؛ وقتی فرسودگی به کسری بودجه تبدیل میشود
فرسودگی ساختار نظامی اسرائیل فقط در میدان نبرد یا روحیه نیروها قابل مشاهده نیست؛ این فرسودگی بهطور مستقیم در اعداد و ارقام بودجهای منعکس میشود. جنگهای طولانی، هزینههایی ایجاد میکنند که با مدل اقتصادی اسرائیل سازگار نیست. افزایش مداوم بودجه نظامی، پرداخت به نیروهای ذخیره، جبران خسارتهای اقتصادی، درمان آسیبدیدگان و جایگزینی تجهیزات مستهلکشده، فشار بیسابقهای بر منابع مالی کابینه این رژیم وارد کرده است.
در چنین شرایطی، کسری بودجه دیگر یک مسئله مالی نیست؛ بلکه به یک متغیر امنیت داخلی تبدیل میشود. منابعی که باید صرف آموزش، سلامت، زیرساخت و رفاه اجتماعی شوند، بهناچار به جنگ اختصاص مییابند. نتیجه این روند، کاهش تابآوری اجتماعی و افزایش نارضایتی داخلی است.به بیان ساده، جنگ فرسایشی فقط ارتش را خسته نمیکند؛ بلکه اقتصاد را نیز تحلیل میبرد. اقتصادی که زیر فشار جنگ خم شده باشد، ناگزیر برای ادامه مسیر به تکیهگاه خارجی همچون آمریکا نیاز دارد.
5. وابستگی فزاینده به آمریکا؛ بهای ادامه جنگ
در چنین فضایی، نقش ایالات متحده پررنگتر از همیشه میشود. کمکهای نظامی، انتقال مهمات، پشتیبانی اطلاعاتی و حمایت سیاسی واشنگتن، به ستون حیاتی ادامه وضعیت جنگی تبدیل شدهاند. اما این حمایت، یکطرفه و بدون هزینه نیست.هرچه وابستگی رژیم صهیونیستی به کمکهای آمریکا بیشتر میشود، استقلال راهبردی آن محدودتر میگردد. تصمیمهای کلان امنیتی، زمانبندی عملیاتها و حتی دامنه درگیریها، ناگزیر تحت تأثیر ملاحظات واشنگتن قرار میگیرند. جنگ فرسایشی، بهجای تثبیت قدرت، میتواند به تضعیف قدرت تصمیمگیری مستقل منجر شود.

6. فرسودگی روانی و اجتماعی؛ هزینهای که کمتر دیده میشود
در کنار هزینههای نظامی و اقتصادی، نباید از فرسودگی روانی جامعه غافل شد. افزایش فشارهای روانی، آسیبهای پس از سانحه و حتی پدیدههایی مانند افزایش خودکشی در میان نظامیان و غیرنظامیان، نشانههای خاموش اما عمیق جنگ طولانی هستند.جامعهای که برای مدت طولانی در وضعیت اضطرار زندگی میکند، بهتدریج حساسیت خود را از دست میدهد، خسته میشود و اعتمادش به آینده کاهش مییابد. این فرسودگی اجتماعی، در نهایت بر توان بسیجگری و مشروعیت تصمیمهای جنگی اثر میگذارد.
7. پارادوکس قدرت؛ جنگ برای امنیت یا جنگ علیه امنیت؟
رژیم صهیونیستی جنگ را با هدف بازدارندگی و امنیت آغاز کرد، اما تداوم آن این پرسش را مطرح میکند که آیا خود جنگ به تهدیدی علیه امنیت تبدیل نشده است؟ فرسایش ارتش، فشار اقتصادی، شکاف اجتماعی و وابستگی خارجی، همگی عواملی هستند که میتوانند امنیت بلندمدت را تضعیف کنند. قدرت نظامی، بدون اقتصاد پایدار و انسجام اجتماعی، دوام ندارد. جنگ طولانی این سه را همزمان هدف قرار میدهد.

جمعبندی: بهای نامرئی جنگهای بیپایان
پس از حدود 800 روز وضعیت جنگی، مسئله اصلی دیگر صرفا نتیجه نظامی نیست؛ بلکه هزینه راهبردی ادامه مسیر است. رژیم صهیونیستی ممکن است در میدان نبرد همچنان از توانمندی هایی برخوردار باشد، اما فرسودگی ساختاری—از ارتش و اقتصاد گرفته تا جامعه—بهتدریج دامنه انتخابهایش را محدود میکند.
وابستگی فزاینده به آمریکا، افزایش کسری بودجه، خستگی و عصیان اجتماعی و تضعیف استقلال تصمیمگیری، همگی نشانههای جنگی هستند که بیش از آنکه دشمن را فرسوده کند، توان این رژیم را تحلیل میبرد. در نهایت، پرسش راهبردی این است: امنیتی که با جنگ طولانی بهدست میآید، اگر به قیمت فرسایش قدرت یک رژیم تمام شود، تا چه حد پایدار خواهد بود؟
انتهای پیام/