به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، وقتی بحران به سمت خیابان و آشوب و بیثباتی میرود، نقطه ثقلی وجود دارد که اجازه نمیدهد نظام از درون فرسوده شود. در ادبیات تابآوری، یک گزاره تقریبا ثابت وجود دارد: نارضایتی اجتماعی و آشوبی که ذیل پوسته آن شکل میگیرد، به خودی خود الزاماً به جهش سیاسی نمیرسد اما وقتی شکاف علنی میان نخبگان حاکم ایجاد شود و نیروهای قهریه دچار دودلی شوند، اعتراض شتاب میگیرد.
چون جامعه فرصت میبیند، هزینه کنش را پایینتر برآورد و تصور میکند نظام در موقعیت عقبنشینی قرار گرفته است. به همین دلیل، انسجام نخبگان در بزنگاهها و یکپارچگی فرماندهی در حوزه امنیت و قضا و رسانه، در جمهوری اسلامی یک نقطه قوت امنیتی بوده است.
این انسجام را باید دقیق تعریف کرد. منظور از انسجام این نیست که اختلاف نظر در جمهوری اسلامی وجود ندارد. اختلاف نظر وجود دارد و طبیعی هم هست. منظور این است که در لحظه بحران، اختلافها از سطح رقابت و نقد عبور نمیکند و به سطح شکاف فلجکننده نمیرسد. یعنی تصمیم نهایی، پیام نهایی و فرماندهی میدان، معمولاً چندپاره نمیشود.
این ویژگی باعث میشود اعتراضها بویژه آنهایی که فضای آشوب را هم خواسته یا ناخواسته فراهم میکند، نتواند به سرعت از سطح مطالبه به سطح بحران مشروعیت جهش کند، چون جامعه در بزنگاه، یک پیام روشن دریافت میکند: سطوح مختلف ساختار با هم انسجام دارند، ابزار قهریه دودل نیست و قواعد بازی در مواجهه با آشوب تغییر نکرده است. همین پیام، به شکل مستقیم ریسکپذیری خیابانی را محدود میکند.
* چرا انسجام نخبگان آشوب را خنثی میکند؟
برای فهم اهمیت این لایه، باید دید شکاف نخبگان چه اثری بر جامعه دارد. کسانی که دست به آشوب میزنند، دائماً هزینه/ فایده را در ذهن خود میسنجند. حتی در رفتارهای احساسیشان نیز یک محاسبه ضمنی وجود دارد. اگر اغتشاشگران احساس کنند حکومت یکدست است و ظرفیت کنترل دارد، بسیاری از افراد مردد، از ورود به میدان پرهیز میکنند اما اگر احساس کنند نخبگان حاکم دچار اختلاف علنی شدهاند، نیروهای امنیتی هماهنگ نیستند یا پیامهای متناقض درباره برخورد یا عقبنشینی صادر میشود، محاسبه تغییر میکند. افراد فکر میکنند فرصت ایجاد شده، هزینه پایین آمده و احتمال موفقیت بالا رفته است. در این نقطه است که اعتراض از یک سطح محدود به موج گسترده تبدیل میشود. این همان منطق فرصت سیاسی است.
پس نقطه قوت جمهوری اسلامی در این لایه، مدیریت اختلاف درون حاکمیت به گونهای است که اختلاف به سیگنال فرصت برای جامعه تبدیل نشود. حتی وقتی اختلافات واقعی است، سازوکارهایی وجود دارد که آن را در سطح قابل کنترل نگه میدارد. این سازوکارها میتواند نهادی باشد، میتواند سیاسی باشد و میتواند شبکهای باشد اما خروجی مشترک این است که شکاف علنی در لحظههای حساس، کمتر به سطحی میرسد که بدنه جامعه آن را به معنای تزلزل یا فروپاشی اراده واحد تفسیر کند.
* معماری موازی قدرت سخت یعنی چه؟
اما انسجام نخبگان به تنهایی کافی نیست. آنچه در جمهوری اسلامی یک سپر مضاعف ساخته، معماری موازی قدرت سخت است. معماری موازی یعنی ایجاد چند لایه و چند مسیر برای اعمال اقتدار و حفظ نظم، به گونهای که اگر یک مسیر آسیب دید، مسیرهای دیگر میدان را نگه دارند. در اینجا هدف صرفاً افزایش قدرت مقابله نیست. هدف افزایش تابآوری فرماندهی و کاهش احتمال دودلی است. یعنی کاهش احتمال اینکه یک نهاد امنیتی در بحران احساس کند تنهاست یا پشتوانه ندارد یا احساس کند باید از مسؤولیت شانه خالی کند. معماری موازی دقیقاً برای جلوگیری از همین وضعیت طراحی میشود.
در ساختار جمهوری اسلامی، نیروهای انتظامی، سپاه، بسیج، دستگاه اطلاعاتی و سازوکارهای قضایی و امنیتی، به صورت شبکهای مکمل عمل میکنند. این مکمل بودن چند اثر ایجاد میکند: نخست، تقسیم بار بحران. دوم، ایجاد عمق امنیتی. سوم، افزایش ظرفیت حضور میدانی در کوتاهترین زمان. چهارم، کاهش احتمال شکاف در ابزار قهر، چون ابزار قهر فقط یک نهاد واحد نیست که با یک دودلی از کار بیفتد، بلکه مجموعهای از نهادهاست که با هم منسجم میشوند و میدان را نگه میدارند.
این معماری موازی همچنین یک کارکرد روانی دارد؛ آشوبگر وقتی میبیند نیروی حاکمیت فقط یک دستگاه نیست، بلکه شبکهای از دستگاههاست، محاسبهاش تغییر میکند. تغییر محاسبه هم الزاماً به معنای خاموش شدن اعتراض نیست اما سرعت تبدیل اعتراض به آشوب را کاهش میدهد. یعنی همان نقطهای که فتنهگر میخواهد از آن عبور کند سختتر میشود. فتنهگر معمولاً به دنبال ایجاد موج سریع است. موج سریع نیازمند حس ضعف یا شکاف در بالاست. معماری موازی این حس را کم میکند.
* بسیج به عنوان شبکه اجتماعی قدرت سخت
در تحلیل این لایه، باید بر یک عنصر ویژه مکث کرد؛ بسیج. بسیج صرفاً یک نیروی عملیاتی نیست. یک شبکه اجتماعی است. این شبکه اجتماعی چند نقش مهم دارد:
یک نقش، نقش حضور میدانی و واکنش سریع است. در بحران، زمان اهمیت دارد. اگر چند ساعت اول میدان رها شود، روایتهای خیابانی قوی میشود. اگر حضور سریع باشد، احتمال گسترش بینظمی کمتر میشود.
نقش دوم، نقش اطلاعات محلی است. شبکه بسیج در محلهها حضور دارد و تغییرات فضای اجتماعی را زودتر حس میکند. این به دستگاه تصمیم کمک میکند که وضعیت را دقیقتر درک کند و از تصمیمهای کور دور بماند.
نقش سوم، نقش بسیج موافقان است. در برخی بحرانها اگر فقط خیابان مخالف دیده شود، حس بیپناهی در بخشهای حامی نظام یا حتی بخشهای خاموش جامعه ایجاد میشود. حضور شبکهای که بتواند نیروهای حامی را نیز به صورت کنترلشده و در چارچوب نظم عمومی سازمان دهد، تعادل خیابان را تغییر میدهد. این تعادل، یک عامل بازدارنده در برابر تبدیل شدن اعتراض به آشوب است.
نقش چهارم، نقش تولید انسجام درون حاکمیت است. وقتی یک شبکه اجتماعی گسترده با هویت مشترک و هدف مشترک وجود دارد، احتمال چندپاره شدن در ابزار قهر کاهش مییابد. چون پیوندهای ایدئولوژیک و سازمانی و تجربی، مانع از آن میشود که نیروها در بحران احساس کنند بیمعنا یا بیپشتوانهاند.
* یکپارچگی فرماندهی چگونه حفظ میشود؟
چند عامل هست که انسجام نخبگان در بزنگاهها را نگهمیدارد.
عامل اول، فهم مشترک از تهدید است. در لحظه بحران، اگر همه نهادها تهدید را به یک شکل ببینند، هماهنگی آسانتر میشود. اگر بخشی تهدید را صرفاً اجتماعی بداند و بخشی صرفاً امنیتی، پیامها متناقض میشود. نقطه قوت جمهوری اسلامی در بسیاری از بزنگاهها این بوده که در سطح بالا، تعریف مشترک از تهدید شکل میگیرد و اختلاف سلیقهها به سطح اقدام میدانی سرایت نمیکند.
عامل دوم، تجربه تاریخی و حافظه امنیتی است. نظامی که چند بحران بزرگ را پشت سر گذاشته، یاد میگیرد شکاف در بحران یعنی هزینه بسیار بالا. این تجربه، خودش تبدیل به عامل پیشگیرنده میشود. یعنی حتی نخبگان رقیب میدانند اختلاف علنی در بحران، ممکن است به فروپاشی کنترل منجر شود و آن را به زیان همه میدانند.
عامل سوم، معماری نهادی و خطوط فرماندهی است. وقتی زنجیره فرماندهی روشن باشد و مرجع تصمیم در بحران مشخص باشد، اختلاف به جای جنگ پیام تبدیل به اختلاف کارشناسی میشود اما اگر مرجع تصمیم مبهم شود، هر نهاد ممکن است پیام خودش را بدهد و جامعه آن را شکاف تعبیر کند. نقطه قوت در اینجا، روشن بودن سازوکار تصمیمگیری در بزنگاههای امنیتی است.
عامل چهارم، پیوند میان قدرت سخت و قدرت نرم. در جمهوری اسلامی، رسانه رسمی و تریبونهای دینی و سیاسی، معمولاً تلاش میکنند در بحرانها یک روایت واحد تولید کنند. این روایت واحد باید درست و مستند و محترمانه باشد تا مکمل قدرت سخت شود. یعنی مردم فقط فشار را نمیبینند، بلکه توضیح را هم میبینند. این ترکیب، مدیریت بحران را کمهزینهتر میکند اما اگر روایت ضعیف باشد، قدرت سخت به تنهایی ممکن است هزینه اجتماعی را بالا ببرد، بنابراین انسجام رسانهای بخشی از انسجام نخبگانی است.
* اثر ضدفتنه این لایه در 3 میدان
این لایه در هر 3 میدان خیابان، ادراک و نخبگان اثر مستقیم دارد.
در میدان خیابان، حضور شبکهای و فرماندهی یکپارچه، اجازه نمیدهد آشوب سریع تکثیر شود. هزینه تخریب بالا میرود و فرصت هماهنگ شدن گروههای خشونتگرا کاهش مییابد. همچنین امکان تفکیک میان تجمع و آشوب بیشتر میشود.
در میدان ادراک، انسجام نخبگان و پیام واحد، شایعه را تضعیف میکند. شایعه وقتی قوی میشود که ابهام وجود داشته باشد و ابهام وقتی زیاد میشود که پیامها متناقض باشد. اگر پیام واحد و زمانبندی اطلاعرسانی روشن باشد، عملیات ادراکی دشمن سختتر میشود. در میدان نخبگان، معماری موازی قدرت سخت مانع از آن میشود که رقابتهای سیاسی به بحران در ابزار قهر منتقل شود. یعنی حتی اگر رقابت سیاسی داغ باشد، امکان اینکه نهادهای امنیتی چندپاره شوند کمتر است و همین، مهمترین عامل جلوگیری از جهش اعتراض به نقطه بحرانی است.
* جامعهشناس سیاسی
نگاهی به روند عملیات شناختی دشمنان علیه ایران و تحول سازوکارها تا امروز
جمهوری اسلامی کارآزموده میدان بحران
ایلیا داوودی: از نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، نظام نوپای جمهوری اسلامی آماج یک تهاجم همهجانبه و پیچیده روانی و تبلیغاتی از سوی دولتهای غربی، بویژه ایالات متحده قرار گرفت. این رویارویی خصمانه در بسترهای گوناگون، از پروپاگاندای سیاسی در رسانههای جریان اصلی جهان گرفته تا حمایت پنهان از جریانهای ضدانقلاب و تلاش برای بیثباتسازی داخلی، جریان داشته است. اهداف راهبردی جبهه دشمن در جنگ شناختی علیه ایران طی 4 دهه گذشته عمدتاً ثابت مانده است؛ القای ناکارآمدی و بیثباتی ذاتی نظام، مهندسی ادراکی برای ایجاد دوگانه ساختگی میان مردم و حاکمیت، فرسایش و تضعیف هویت انقلابی و دینی و در آخر، تحریک افکار عمومی به نافرمانی مدنی یا براندازی. با این حال، ابزارها و تاکتیکهای این نبرد نرم، متناسب با تحولات فناوری و شرایط زمانی، دستخوش دگرگونیهای عمیقی شده است به طوری که از جنگ روانی سنتی مبتنی بر پخش رادیویی در دهههای آغازین، به کارزارهای شناختی پیچیده و چندلایه در بستر رسانههای مجازی و شبکههای اجتماعی در دوران کنونی رسیدهایم.
* دهههای آغازین انقلاب؛ پروژه اهریمنسازی و انزوای سیاسی
در سالهای اولیه پس از انقلاب، دولت آمریکا با سوءاستفاده از تسخیر لانه جاسوسی (سفارت سابق آمریکا) در سال 1358، پروژه اهریمنسازی از جمهوری اسلامی را کلید زد و کوشید چهرهای رادیکال، غیرقابلپیشبینی و خطرناک از ایران در افکار عمومی جهان بسازد. رسانههای جریان اصلی غرب، با بازنمایی ایران به عنوان یک رژیم «ماجراجو و ناقض قوانین بینالمللی»، زمینه را برای شکلگیری اجماع جهانی جهت انزوای سیاسی و اقتصادی ایران فراهم کردند. در همین بستر، صدام با چراغ سبز و حمایت همهجانبه قدرتهای بزرگ، جنگ تحمیلی را آغاز کرد؛ جنگی که در آن، ماشین نظامی دشمن با یک جنگ روانی گسترده و بیوقفه پشتیبانی میشد. رادیوهای بیگانه به زبان فارسی (مانند بخشهای فارسی صدای آمریکا و بیبیسی) به بازوی عملیات روانی دشمن تبدیل شده و اخبار جنگ را با هدف مستقیم تضعیف روحیه ملت و رزمندگان ایران پوشش میدادند. آنها با برجستهسازی مواردی چون حمایت تمامقد قدرتهای جهان از حزب بعث عراق، در پی شکستن اراده مقاومت ملت ایران بودند. در مقابل، جمهوری اسلامی با تکیه بر سرمایه بیبدیل باورهای انقلابی، ایمان مذهبی و رهبری حضرت امام خمینی(ره)، توانست روحیه ایستادگی را در جامعه حفظ کند. همین تقابل اولیه نشان داد نبرد در عرصه افکار، به اندازه نبرد در میدان نظامی اهمیت دارد و تسلط بر روایتها امری حیاتی است.
هر چند جزئیات عملیات روانی مستقیم سازمانهای اطلاعاتی غرب در دهه 60 به طور کامل در دسترس عموم نیست اما شواهد تاریخی به وضوح نشان میدهد سازمان سیا و متحدانش از طرق مختلف در امور داخلی ایران مداخله میکردند. برای نمونه، در بحبوحه جنگ، آمریکا با راهاندازی مراکز تبلیغاتی در کشورهای همسایه و حمایت آشکار رسانهای از گروهکهای ضدانقلاب (سلطنتطلبان، تجزیهطلبان و منافقین)، تضعیف انسجام ملی ایران را دنبال میکرد. ارتش بعث عراق نیز با کمک مستشاران خارجی، جنگ روانی گستردهای علیه رزمندگان ایرانی به راه انداخته بود (از پخش اعلامیه و پیامهای رادیویی دعوت به تسلیم تا بزرگنمایی دروغین پیشرویهای نظامی) اما تمام این کوششها در برابر روحیه شهادتطلبی و بسیج مردمی ایران عقیم ماند. در دهه اول انقلاب، بهرغم فشار شدید تبلیغاتی و نظامی، جمهوری اسلامی با تکیه بر سرمایه معنوی انقلاب و رهبری کاریزماتیک، سد محکمی در برابر جنگ روانی دشمن ایجاد کرد.
* گسترش جنگ نرم در دوران پس از جنگ و دهه 70
با پایان جنگ تحمیلی و آغاز دوران سازندگی، آرایش نبرد شناختی دشمن دچار تغییرات تاکتیکی شد. غرب که در شکست نظامی ایران ناکام مانده بود، تمرکز خود را بر «جنگ نرم» معطوف کرد. تحریمهای اقتصادی همراه با عملیات روانی، 2 بال راهبرد غرب در این دوره را تشکیل میداد. از یک سو، تحریمها به عنوان ابزاری برای ایجاد نارضایتی عمومی و فشار بر معیشت مردم به کار گرفته شد و از سوی دیگر، رسانهها و نهادهای وابسته به غرب کوشیدند جمهوری اسلامی را مقصر اصلی مشکلات اقتصادی معرفی کنند. دهه 70، رسانههای فارسیزبان مستقر در خارج (رادیو صدای آمریکا، رادیو فردا که تحت مدیریت رادیو اروپای آزاد بود و تلویزیونهای ماهوارهای لندنی) بهتدریج فعالتر شده و مخاطبان داخل ایران را هدف قرار دادند. در آن دوره، دولت آمریکا مستقیماً بودجههایی را برای پیشبرد جنگ نرم علیه ایران اختصاص داد. بنا بر گزارشها، دولت کلینتون در اواخر دهه 90 میلادی، برنامههایی برای تقویت رسانههای ضدانقلاب و ایجاد ارتباط با عناصری در داخل ایران تحت عنوان «جامعه مدنی» تدارک دید، هر چند این اقدامات در آن مقطع نسبتاً محدود و کماثر بود. به اذعان منابع غربی، تا پیش از دهه 2000، تأثیر رسانههای برونمرزی بر جامعه ایران اندک بود و فضای عمومی کشور همچنان تحت نفوذ روایت رسمی و اصیل انقلاب قرار داشت.
* اوایل دهه 80؛ پروژه «دموکراسیسازی» و موج رسانههای جدید
پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 و قرار دادن نام ایران در «محور شرارت» توسط دولت جرج دبلیو بوش، آمریکا به طور علنی راهبرد تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم در ایران را در دستور کار قرار داد. سال 2006، دولت بوش در اقدامی کمسابقه، درخواست بودجه اضطراری 75 میلیون دلاری از کنگره برای راهاندازی بزرگترین کارزار تبلیغاتی علیه ایران را مطرح کرد. بر اساس گزارشها «کاندولیزا رایس» وزیر وقت خارجه آمریکا اعلام کرد این بودجه صرف گسترش چشمگیر پخش برنامههای ماهوارهای و رادیویی برای ایران، اجرای برنامههای تبادل فرهنگی هدفمند و حمایت مالی از شبکههای مخالف در داخل ایران خواهد شد. به این ترتیب، بخش فارسی رادیو صدای آمریکا (VOA) به یک شبکه تلویزیونی 24 ساعته تبدیل شد و برنامههای ماهوارهای سرگرمکننده با جهتگیری سیاسی مانند شبکه «فارسی 1» تقویت شد. همزمان وزارت خارجه آمریکا برای نخستینبار پس از انقلاب، به تأمین مالی مستقیم برخی سازمانهای غیردولتی و تشکلهای داخلی پرداخت؛ اقدامی که با هوشیاری دستگاههای امنیتی و واکنش قاطع تهران مواجه شد. هر چند خود مقامات آمریکایی اذعان داشتند این پروژههای تبلیغاتی نتایج محدودی داشته (همانند ناکامی شبکه عربیزبان الحره در خاورمیانه) اما این تصمیم واشنگتن نشاندهنده تغییر رویکرد دشمن از فشار صرف دیپلماتیک به «تهاجم تمامعیار رسانهای و فرهنگی» بود.
در همان دوره، رژیم صهیونیستی نیز به طور فزایندهای وارد میدان عملیات روانی علیه ایران شد. موساد، عملیات خرابکاری در تأسیسات هستهای ایران (نظیر حمله با ویروس استاکسنت) را با یک عملیات فریب رسانهای پیچیده همراه کرد تا ضمن ایجاد حس ناامنی، ایران را به عقبنشینی از حقوق هستهای خود وادار کند. مقامات صهیونیست همچنین کارزارهایی را برای تأثیرگذاری مستقیم بر افکار عمومی ایران آغاز کردند؛ از جمله بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر وقت رژیم، بارها پیامهای ویدئویی مستقیم خطاب به ملت ایران منتشر کرد و با ریاکاری مدعی شد اسرائیل دوست مردم ایران و تنها دشمن «نظام اسلامی ایران» است. این پیامها که با هدف ایجاد شکاف میان مردم و نظام طراحی شده بود، به زبان فارسی در شبکههای اجتماعی نیز منتشر میشد. به گزارش رادیو اروپای آزاد، دولت و ارتش صهیونیستی حتی حسابهای کاربری ویژهای در شبکههای اجتماعی به زبان فارسی ایجاد کرده و به طور مستمر محتواهایی را با هدف اثرگذاری بر ایرانیان، بویژه مخالفان نظام منتشر میکنند.
* فتنه 88؛ تولد جبهه رسانههای اجتماعی
انتخابات سال 88 و فتنه پس از آن، نقطه عطفی تعیینکننده در تاریخ جنگ شناختی علیه جمهوری اسلامی بود. برای نخستینبار، شبکههای اجتماعی نوظهور مانند توئیتر و فیسبوک به ابزار و عرصه اصلی نبرد روایتها بدل شدند. جریان فتنه با بهرهگیری از این پلتفرمها به سازماندهی اغتشاشات و انتشار گسترده روایتهای خود پرداخت و همزمان رسانههای غربی پوششی بیسابقه و تمامقد از آن ناآرامیها ارائه دادند. دولتهای غربی نیز علناً به حمایت رسانهای - سیاسی از فتنهگران پرداختند. یک نمونه بارز و غیرقابلانکار، اقدام وزارت خارجه آمریکا در تماس با شرکت توئیتر بود که از آن خواست تعمیرات فنی خود را به تعویق بیندازد تا ارتباط اغتشاشگران در ایران مختل نشود! این اقدام بیسابقه، عمق درگیری و دخالت آمریکا در مهندسی ناآرامیها و آگاهی آن از اهمیت شبکههای اجتماعی را به اثبات رساند.
همچنین تلویزیون بیبیسی فارسی که بودجه آن توسط دولت انگلستان تأمین میشود، دقیقاً در آستانه انتخابات 88 راهاندازی شد و نقشی محوری در پوشش جهتدار اغتشاشات و هدایت افکار عمومی ایفا کرد. حجم اخبار و تصاویری که بیبیسی فارسی و صدای آمریکا از تظاهرات پخش کردند، چندین برابر رسانههای داخلی بود و روایتی کاملاً متفاوت و همسو با اهداف دشمن ارائه میدادند که متأسفانه بخشی از جامعه را تحت تأثیر قرار داد. جمهوری اسلامی تلاش کرد با اقداماتی چون فیلترینگ و ارسال پارازیت ماهوارهای، این تهاجم رسانهای را مهار کند اما برای نخستینبار پس از انقلاب، ابتکار عمل در اطلاعرسانی تا حدی به دست رسانههای خارجی و شهروند - خبرنگاران همسو با آنان افتاد. این تجربه گرانسنگ نشان داد از این پس، «فضای مجازی» به میدان اصلی جنگ شناختی تبدیل خواهد شد؛ واقعیتی که مقامات ایران را به هشدار درباره «تهاجم نرم» واداشت و به اتخاذ تدابیر دفاعی مانند تشکیل شورای عالی فضای مجازی و تقویت پلیس سایبری منجر شد.
دولتهای غربی پس از فتنه 88 دریافتند بسترهای ارتباطی نوین امکان دور زدن حاکمیت رسانهای نظام و ارتباط مستقیم با بدنه جامعه را فراهم کرده است. از همین رو، در سالهای بعد سرمایهگذاری خود را بر اینترنت و ابزارهای ضدفیلترینگ متمرکز کردند. برای مثال، وزارت خارجه و وزارت دفاع آمریکا پروژههایی را برای ارائه VPN و ابزارهای مشابه به کاربران ایرانی تأمین مالی کردند تا محدودیتهای اعمالشده توسط تهران را بیاثر کنند. همزمان حجم تولید محتوای ضدایرانی در فضای آنلاین رشد تصاعدی یافت و بسیاری از اندیشکدههای آمریکایی توصیه کردند دولت باید راهبرد «قدرت هوشمند» را در پیش گیرد؛ ترکیبی از تحریمهای فلجکننده اقتصادی و پشتیبانی از نارضایتی داخلی برای وادار کردن تهران به تغییر رفتار.
* دهه 90؛ کارزار فشار حداکثری و جهش رسانههای فارسیزبان
با روی کار آمدن دولت نخست ترامپ در آمریکا (2017)، سیاست تهاجمیتری علیه ایران اتخاذ شد. راهبرد «فشار حداکثری» صرفاً شامل تحریمهای شدید اقتصادی نبود، بلکه یک جنگ روانی تمامعیار را نیز در بر میگرفت. دولت آمریکا یک «گروه اقدام ایران» در وزارت خارجه تشکیل داد که وظیفه آن، هماهنگی تمام تلاشهای سیاسی - اقتصادی - رسانهای علیه تهران بود. مایک پمپئو و دیگر مقامات آمریکا در سخنرانیهای متعدد، نظام ایران را فاسد و در آستانه سقوط معرفی میکردند و به طور مستقیم مردم ایران را خطاب قرار میدادند که «شایسته حکومتی بهتر هستند». در فضای مجازی نیز حسابهای رسمی دولت آمریکا به زبان فارسی فعالانه پیامهایی برای تحریک ایرانیان منتشر میکردند.
در آن دوره، رسانههای فارسیزبان خارج از کشور به اوج تأثیرگذاری رسیدند. در کنار شبکههای قدیمی مانند رادیو فردا و صدای آمریکا، رقبای جدید و مهاجمتری سر برآوردند؛ شبکه «منوتو» از لندن با محتوای ترکیبی سرگرمی و سیاسی و شبکه «اینترنشنال» از لندن با پوشش خبری 24 ساعته. اینترنشنال، بویژه در جریان اغتشاشات دی 96 و آبان 98، به تریبون اصلی جریان برانداز تبدیل شد. گزارش تحقیقی روزنامه گاردین افشا کرد این شبکه با سرمایهگذاری مستقیم دربار سعودی تأسیس شده و 250 میلیون دلار بودجه اولیه از جانب نزدیکان محمد بنسلمان دریافت کرده است. هدف ریاض از این سرمایهگذاری عظیم، راهاندازی یک بازوی رسانهای پرمخاطب برای تضعیف جمهوری اسلامی از طریق جنگ روانی بود. این شبکه علناً به تریبون گروهکهای تروریست و تجزیهطلب تبدیل شد. برای نمونه، گردهمایی گروهک منافقین را به صورت زنده پخش کرد و حتی با سخنگوی گروهک تروریست الاحوازیه - که مسؤولیت حمله به رژه نیروهای مسلح در اهواز را پذیرفته بود - مصاحبه کرد. چنین رویکردی نشان میدهد دشمن در جنگ شناختی خود، از بهکارگیری هر نیروی مخالف جمهوری اسلامی، حتی گروههای دارای سابقه خشونت و ترور، ابایی ندارد.
همزمان رژیم صهیونیستی نیز تلاشهای خود در عملیات روانی را تشدید کرد. تیمهای سایبری وابسته به رژیم با ایجاد ارتشهایی از حسابهای کاربری جعلی، به انتشار گسترده محتوای فارسی در شبکههای اجتماعی دست زدند. هدف اصلی آنها القای حس شکستپذیری و فروپاشی نظام و تشویق مردم به مخالفت بود. این اقدامات در راستای راهبردی است که اسرائیل آن را «نبرد میان جنگها» مینامد؛ ترکیبی از عملیات خرابکارانه پنهان و جنگ روانی آشکار برای فرسایش توان جمهوری اسلامی.
* مقطع کنونی (1404-1401)؛ اوجگیری جنگ در شبکههای اجتماعی و پیوند میدانها
در سالهای اخیر بویژه پس از اغتشاشات سال 1401 که با بهانه مرگ مهسا امینی کلید خورد، عرصه اصلی نبرد شناختی به فضای شبکههای اجتماعی منتقل شد. یک نمونه بارز از تاکتیکهای دشمن در این دوره، شایعه «صدور حکم اعدام برای 15 هزار معترض» بود که پاییز 1401 بهسرعت منتشر شد. این خبر کذب که ابتدا در اینستاگرام و توئیتر وایرال شد، توسط چهرههای مشهوری همچون جاستین ترودو، نخستوزیر وقت کانادا و بازیگران هالیوود بازنشر شد و میلیونها نفر آن را باور کردند ولی در آخر، پس از روشنگریهای انجامشده، کذب بودن آن آشکار شد. این رویداد نشان داد دشمن با بزرگنمایی یا جعل کامل واقعیات، به دنبال برانگیختن احساسات جهانی علیه ایران است، هر چند این افراطگرایی در دروغپراکنی، در نهایت به تضعیف اعتبار روایت مخالفان نیز منجر میشود.
آرایش کنونی جبهه دشمن در جنگ شناختی، بسیار متنوع و چندلایه است. رسانههای سنتی (بیبیسی فارسی، صدای آمریکا، اینترنشنال، منوتو) همچنان نقش مهمی در چارچوبسازی افکار دارند. در کنار آنها لشکری از کاربران فعال در توئیتر، اینستاگرام و تلگرام که بخشی از آنها خودجوش و بخش دیگر سازمانیافته و رباتیک هستند، روایتهای ضدنظام را پمپاژ میکنند. گزارشهای نهادهای اطلاعاتی غربی نیز اذعان دارد این جنگ دوسویه شده است، چنانکه سال 2024 مدیر اطلاعات ملی آمریکا اعلام کرد ایران فعالیتهای نفوذ آنلاین خود را تشدید کرده و در حال بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی در غرب (مانند اعتراضات علیه جنگ غزه) برای بسیج افکار عمومی علیه دولتهایشان است. این واقعیت نشان میدهد جمهوری اسلامی نیز از حالت تدافعی صرف خارج شده و نبرد را به زمین حریف کشانده است.
نکته مهم دیگر در آرایش کنونی، همافزایی آگاهانه میدانهای بیرونی و درونی است. هر نارضایتی داخلی، به محض شکلگیری، بازتابی گسترده در رسانههای جهان مییابد و بهسرعت حمایت سیاسی - تبلیغاتی قدرتهای غرب و اپوزیسیون برونمرزی را به خود جلب میکند. در اغتشاشات 1401 سران کشورهای غربی از رئیسجمهور آمریکا تا پارلمان اروپا، با صدور بیانیه و فعالیت در شبکههای اجتماعی، از آشوبها حمایت کردند. شبکههایی چون اینترنشنال و بیبیسی فارسی، 24 ساعته به پوشش زنده اغتشاشات پرداختند و یک اکوسیستم رسانهای یکپارچه میان مخالفان داخلی و خارجی شکل گرفت. اغتشاشات امسال را باید در تداوم این تلاشهای ناکام دشمنان به حساب آورد، بویژه در ادامه ناکامیها و سرخوردگیهای آمریکا و رژیم اشغالگر در جنگ 12 روزه.
با توجه به روندی که توضیح داده شد، میتوان گفت جنگ شناختی غرب علیه جمهوری اسلامی، از ابتدای انقلاب تاکنون، یک روند تکاملی و فزاینده داشته است. در این مسیر، اهداف کلیدی دشمن (مشروعیتزدایی، ایجاد شکاف ملت-حکومت و انزواسازی) ثابت مانده اما ابزارها از رادیو و تلویزیون به شبکههای اجتماعی و عملیات پنهان سایبری ارتقا یافته است. این جنگ، اکنون جنبهای جهانی و ترکیبی پیدا کرده و هر رویداد داخلی ایران، به میدانی برای نبرد روایتها با حضور دهها بازیگر خارجی تبدیل میشود. متقابلاً جمهوری اسلامی نیز با درک این واقعیت، در حال تقویت توانمندیهای دفاعی و تهاجمی خود، هم در حوزه نرم و جنگ شناختی و هم در حوزه سخت و جنگ نظامی در این عرصه سرنوشتساز است.
منبع: وطن امروز
انتهای پیام/