به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، آیتالله مصباحیزدی در نقشه راه تحول علوم انسانی از ضرورت تأسیس مراکز آموزشی و پژوهشی جدید در کشور یاد میکند و میگوید: علیرغم اخلاص و علم اساتید دانشگاهی نمیتوان از آنها توقع داشت که علوم انسانی را اسلامی کنند، زیرا علوم انسانی که آنها فراگرفتهاند، همان علوم غربی است. از طرف دیگر حوزویان نیز صرفاً با آشنایی با اسلام نمیتوانند این کار را به انجام برسانند، زیرا آشنایی با علوم انسانی برای این کار لازم است.
بر این اساس در نگاه ایشان هم باید مراکز آموزشی جدیدی تأسیس کرد که دانشجویان آن آشنایی لازم را هم با علوم اسلامی و هم با علوم انسانی به دست آورند و هم باید مراکز پژوهشیای تأسیس کرد که در آن افراد آشنا با علوم اسلامی و علوم انسانی تحقیقات جدیدی را درباره مسائل علوم انسانی به انجام رسانند. تأسیس دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، مؤسسه امام محمدباقر(ع) و مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) توسط آیتالله مصباح یزدی را باید در چارچوب چنین رویکردی تبیین کرد.
در همین راستا آیتالله مصیاحیزدی تحول در نظام آموزشی و برنامهها و متون درسی را ضروری قلمداد میکند و مینویسد: نظام آموزشی رایج نهایت علومی که به دانشجویان منتقل می کند، ترجمه مطالبی است که دانشمندان غربی در اختیار ما قرار دادهاند. دانشجویان ما چنین تربیت شده و میشوند که در این زمینهها خودتان چیزی ندارید. به عقیده ایشان در حدود یک قرن تلاش بر آن بوده است که کتابهایی در دسترس عموم قرار گیرد یا در دانشگاهها تدریس شود که با دین میانه خوبی ندارد. تعمدی در این کار است و لذا تا زمانی که نظام آموزشی در چنین وضعیتی باشد، تحولی در عرصه علم و علوم انسانی بهوجود نمیآید و علوم انسانی اسلامی ایجاد نمیشود.
در اینجا ممکن است این پرسش ایجاد شود که با وجود مراکز آموزشی و پژوهشی فعال در زمینه تحول علوم انسانی و تولید علوم انسانی اسلامی، چرا هنوز دستاوردهای این مراکز در مراکز آموزشی و پژوهشی داخل و خارج کشور تأثیر چندانی نداشته است؟ آیتالله مصباح یزدی در پاسخ به این پرسش میگوید: بدون آن که در سطح جامعه تحولی فرهنگی رخ دهد، اقدامات انجام شده در زمینه تحول علوم انسانی به نتیجه نخواهد رسید. برای مثال کتاب درسیای که در این زمینه نوشته شود، تدریس نخواهد شد. باید اصل تفکر درباره ایجاد چنان تحولی به صورت یک امر فرهنگی مورد قبول همگان باشد و همگان ضرورت تحول در علوم انسانی و استفاده از معارف اسلامی در این تحول را احساس کنند.
او همچنین تصریح میکند که نباید انتظار داشته باشیم که متفکران غیرمسلمان در کشورهای دیگر حرف ما را سریع بپذیرند، بلکه باید مشکلات داخلی را با دستاوردهای علمی خود حل کنیم و کم کم با گسترش سیطره فرهنگ انقلابمان، زمینه پذیرش جهانی این دستاوردهای علمی را فراهم کنیم.
شواهدی در آراء آیتالله مصباح یزدی وجود دارد که نشان میدهد رویکرد تهذیب و تکمیل علوم موجود در اندیشه وی نسبت به رویکرد تأسیسی سهم بیشتری دارد. آیتالله مصباحیزدی در گام اول تأکید می کند: این اندیشه که باید همه علوم موجود را که در غرب تولید شده است دور ریخت و علوم جدید تولید کرد، چرا که این علوم بر اساس دیدگاه شیطانی و با اهداف تجاوزکارانه بنا شده است، با آموزههای فلسفی و معارف اسلامی در تضاد است. به عقیده او بر اساس آموزههای فلسفی و اسلامی، علم به معنای کشف حقیقت است و چنانچه مستند باشد دارای ارزش است و تعلق آن به جامعه، مذهب، سیاست، زمان، مکان، شخص و نژاد خاص از ارزش آن نمیکاهد.
به عقیده وی بر اساس تعالیم اسلامی باید چنین علومی را در هر کشوری و از هر کسی باشد جستجو، کسب و از آن استفاده کرد. مسئله اصلی و موضعگیری مبنایی ما در برابر علوم غربی نقصها، اشتباهات و مغالطاتی است که در این علوم میبینیم و حس حقیقتجوی انسان نمیتوان کاستیها و کژیها را برتابد و سعی میکند حقایق را هر چه دقیقتر و واقعیتر به دست آورد.
آیتالله مصباحیزدی علوم را به سه دسته (علوم دینی، غیردینی و ضددینی) تقسیم و بیان میکند: علم ضددینی علمی است که در حل مسائل خود یا پیشفرضهای دانشمندان نسبت به هستی، جوابها و دیدگاههایی را طرح کرده یا برگزیده که با دین معارض است، به عقیده او علم ضددینی در سطوح مختلف آن باید اصلاح شود.
با توجه به رسالتی که آیتالله مصباحیزدی برای دین قائل است (تبیین رابطه پدیدهها با کمال روحی انسان و مصالح انسانی و به تعبیر دیگر هدایت انسان به سوی سعادت)، وی بسیاری از علوم توصیفی و تبیینی را اصولا علوم غیردینی میداند. برای مثال وی معتقد است علومی مانند ریاضیات و فیزیک یا بسیاری از علوم دیگر که هیچ یک از سه وجه نسبت علم دینی که بیان آنها گذشت در آنها جاری نیست، با دین هیچ اصطکاکی ندارند اسلامیکردن ندارند، البته او تصریح میکند که غیردینی بودن یک علم، دلیل بر ناکارآمدی یا بد بودن آن علم نیست و آن چیزی که منفور ماست علم ضددینی است. به عقیده او علم غیردینی در صورت فراهم بودن شرایط، در مقام مبانی آن علم یا مسائل آن میتواند رنگ ارزشی از دین بگیرد.
آیتالله مصباح یزدی در بحث علم دینی نیز به ساحات مختلف علوم انسانی توجه داشت. به عقیده وی در علوم انسانی تا جایی که سخن از تشریح ماهیت یک پدیده انسانی یا اجتماعی و تبیین رابطه آن با دیگر پدیدههاست با علم محض سروکار داریم. این علوم که صرفاً به توصیف و تبیین واقعیات انسانی و اجتماعی میپردازند، میان دینداران و بیدینان، مسلمانان و غیرمسلمانان مشترک هستند، ولی به محض آنکه پا را از توصیف فراتر گذاشته و به قلمرو ارزشگذاری، هنجاریابی و توصیه دستورالعملهای اقتصادی، حقوقی، تربیتی و مانند آنها وارد شویم، به مرزهای مشترک با دین پاگذاشتهایم.
برای مثال در مباحث اقتصادی، مطالعه و تبیین مکانیسمهای علمی حاکم بر بازار، جزئی از علم اقتصاد است که دینی و ضد دینی ندارد، ولی هنگامی که بحث از کمیت و کیفیت تولید، نوع کالا، هدف از تولید، قیمتگذاری، رقابت، فروش و مانند آنها به میان میآید، ارزشهایی در تعیین این مسائل دخالت دارند که با هدف دین تداخل پیدا میکند؛ از این رو، اعتقادات، اخلاقیات و احکام عملی دین میتوانند اصول موضوعه، پاسخها و دستورالعملهای اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهند، در اینگونه مسائل است که تفاوت میان علم دینی و ضددینی آشکار میشود.
به عقیده آیتالله مصباحیزدی، مطمئناً علمی که صد در صد متضاد با دین قطعی باشد در عالم نداریم. بر این اساس کنار گذاشتن یک علم به طور کامل به این دلیل که همه مطالب آن متضاد با دین است علیالاصول پذیرفتنی نیست. بر این مبنا در نگاه آیتالله مصباح یزدی معنای اسلامیسازی علوم این است که علومی که با دین هیچ تعارضی ندارند را برگزینیم و علوم متعارض با دین را طرد کنیم؛ اسلامیسازی علوم به این معناست که نظریاتی را اصل و مبنا قرار دهیم که دین آنها را نفی نمیکند یا آنها را تأیید میکند و چنانچه در یک علم دو نظریه وجود داشته باشد یا در جایی که در علمی دو راه حل برای یک مسئله پیشنهاد شده است، آن راه حلی را انتخاب کنیم که با ارزشهای دینی سازگار باشد.
برای مثال ممکن است یک بیماری را هم با داروهای الکلی بتوان معالجه کرد، هم با داروهای بدون الکل. بیشک در چنین مواردی راه حلی که موافق ارزشهای دینی باشد را به عنوان علم دینی برگزیده و راههای ناسازگار با دین را به عنوان علم ضددینی طرد میکنیم. در این میان اگر کتابها و نظریات علمی که در دانشگاهها تدریس میشود، بر اصولی مثل ماتریالیسم مبتنی باشد که اسلام آن اصول را نفی میکند، آن کتابها و نظریات را عوض کنیم و کتب و نظریاتی را مبنا قرار دهیم که تعارضی با اصول اسلامی نداشته باشند.
به عقیده آیتالله مصباحیزدی، چنانچه مطلبی را بر اساس تعبد بر وحی، مستند و اثبات کردیم، این هم علم است؛ علم به معنای اعتقاد یقینی کاشف از واقع. به عقیده ایشان ما در اسلام به برکت وحی چیزهایی داریم که خارج از فرمول مطالعات میدانی و آزمون و خطا و روشهای علمی است و متأسفانه ما قدرش را نمیدانیم. ما موظفیم به عنوان مدافعان اسلام و کسانی که وارث میراث علمی اسلام هستیم، این معارف را کشف و استخراج کنیم و در دسترس دنیا قرار دهیم و اثبات کنیم که این نظریات، برتر از نظریات شماست. به عقیده او قوانینی در علوم انسانی وجود دارد که اگر دانشمندان 200 سال هم با دقت روی آن کار کنند نمیتوانند با آن صراحتی که در قرآن بیان شده است، آنها را به دست آورند و ناشکری است اگر درباره این مسائل بگوییم معلوم نیست.
به عقیده آیتالله مصباحیزدی از آیات و روایت معتبر چند دسته مطلب میتوان استخراج کرد که دو دسته از آنها در تدوین علوم انسانی اسلامی به کار میآیند؛ قضایایی که جنبه بنیادین دارند و در عرصه تدوین مبانی علوم انسانی اسلامی میتوان از آنها استفاده کرد، برخی از این قضایا به روش عقلی قابل اثبات هستند و برخی دیگر به روش عقلی قابل اثبات نیستند. قضایایی در ارتباط با توصیف و تبیین انسان که در عرصه تولید علوم انسانی اسلامی میتوان از آنها استفاده کرد. در این بخش هم برخی از این قضایا به روش تجربی قابل اثبات هستند و برخی دیگر خیر.
نکته بسیار مهمی که آیتالله مصباحیزدی در ارتباط با این دو دسته از قضایا بیان میکند آن است که این دسته از مسائل برای ما که معتقد به وحی هستیم و این خورشید برایمان طلوع کرده است نیاز به روشهای عقلی و تجربی ندارد و تلاش برای اثبات عقلی و تجربی آنها برای کسانی که صرفاً راه عقلی و تجربی را قبول دارند مفید است. به بیان دیگر آیتالله مصباح یزدی رویکرد استنباطی را هم در استخراج کلیات و مبانی علوم و هم در استخراج جزئیات علوم کارآمد می داند.
در ارتباط با رویکرد استنباطی دو پرسش عمده وجود دارد که آیتالله مصباح یزدی به تفصیل به این دو پرسش پاسخ گفته است:
الف) آیا رویکرد استنباطی در تولید علم دینی و به طور خاص علوم انسانی اسلامی خودکفاست؟ به بیان دیگر آیا تمامی آنچه ما در عرصه علوم به آن نیاز داریم را میتوان مبتنی بر آیات و روایات و روش اجتهادی به دست آورد؟ آیتالله مصباح یزدی در آغاز دیدگاههای موجود در ارتباط با گستره دین را به سه دسته حداکثری، حداقلی و میانی تقسیم و با طرد دو دیدگاه حداکثری و حداقلی از دیدگاه میانی دفاع میکند.
به عقیده ایشان این تلقی را که در مورد هر مسئله فردی و اجتماعی باید به دنبال دریافت نسخهای ویژه از قرآن و حدیث بود، تلقی عامیانه و غیرواقع بینانه میدانند که ناشی از غفلت از معنای صحیح دین است. تلقی دین حداکثری که معتقد است همه مطالب دانستنی درباره هستی، چیستی، چرایی و ارزشهای خاص و عام را باید از میان کتاب و سنت استخراج کرد، امری موهوم است و با تعالیم و مدعای دین مبین اسلام سازگاری ندارد. به عقیده ایشان همه حیثیات و مسائل مربوط به انسان و حتی افعال انسانی مقصود دین نیست، بلکه فقط آن بخش از افعال ارادی انسان که به سعادت و شقاوت او مرتبط است، در حیطه معارف دین و وظایف دینی قرار گرفته است.
آیتالله مصباحیزدی جامعیت و کمال اسلام را در این می بینند که اسلام درباره همه افعال اختیاری انسان و رابطه آنها با هدف نهایی خلقت هم یکسری موارد جزئی بیان شده است و اصول کلی گفته شده است که با مراجعه به آنها می توان همه احکام جزئی و فروعات را استنباط کرد. اسلام در این زمینه کاملترین مجموعه را داراست و چیزی فروگذار نکرده است. اسلام اموری را بیان کرده که بر اساس آن حکم مواردی را هم که بعدا در طول زمان و در هر جامعهای ممکن است پیش بیاید را میتوان تعیین کرد.
در نگاهی که آیتالله مصباحیزدی از آن دفاع میکنند تمامی اموری که اصل یا کیفیت انجام آنها مورد الزام دین نیست، در دایره مطالعه، تحقیق و برنامهریزی انسان قرار میگیرد. تصمیمگیری درباره آن به عقل و نیروی فکر انسانها وانهاده شده است، تا با کاوشهای خود و بهرهگیری از دستاوردهای علمی و تحقیقی دیگران، زمینه را برای تأمین هر چه بیشتر و بهتر مصالح خویش فراهم آورند. اسلام در عین این که برای هر عمل و حتی اندیشه انسانها یکی از احکام پنجگانه را بیان داشته است و به همین دلیل، کلیه اعمال انسان را در چارچوب نظام ارزشی خود درمیآورد، ولی هرگز در پی خاموش کردن فروغ عقل و جلوگیری از پویایی فکر و تواناییهای بشری نیست، بلکه با بیانهای گوناگون، انسان را به علمجویی، رشد فکری، توسعه و پیشرفت و بهرهگیری از دانش دیگران، اگر چه در دوردستها باشد، تشویق میکند.
آیتالله مصباحیزدی تذکر میدهد؛ در هنگام استفاده از منابع دینی در علوم انسانی باید همان دقتهای فقیهانه و موشکافیهای علمی را به خرج داد، یعنی با روششناسی صحیح که همان روش فقاهتی است، گزارههای صحیح را از منابع دینی کشف کرد و در علوم انسانی به کار گرفت. از این رو به صرف نقل یک خبر یا حدیثی در منابع دینی، نمیتوان از آن در علوم انسانی بهره گرفت. استفاده از آیات متشابه و روایات ضعیف از یک سو ضررهای جبران ناپذیری را متوجه علوم انسانی اسلامی میکند و از سوی دیگر زیانهای جبرانناپذیری برای اسلام به همراه خواهد داشت و باعث انحراف و برداشتهای نادرست از دین میشود، همان طور که بسیاری از انحرافات گروههای الحادی و التقاطی از نسبت دادنهای سادهانگارانه به دین ناشی شده و باعث خسارات فراوانی شده است.
در مجموع میتوان گفت هر چند آیتالله مصباحیزدی بهرهگیری از رویکرد استنباطی در فهم دینی موضوعات علوم را علیالاصول ممکن میدانند، اما با توجه به ملاحظاتی که در ارتباط با این رویکرد دارند، سهمی که ایشان برای این رویکرد در میان سایر رویکردهای تحول علوم و تولید علم دینی قائل هستند، ناچیز است.
نویسنده: سید محمدتقی موحدابطحی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
انتهای پیام/